تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

آن گاه كه طبع و مزاجت از آن زر اندودها سير شد و هيجان غرايز حيوانى و منابع طبيعيت فرو نشست ، آن همه زيبايىها و محبوبها را رها ، و پشت به آنها نموده مهر آنها را از دل بيرون خواهى ساخت . از زر اندود صفات حق روى مگردان [ اين توانايى را به دست آور كه زر اندود صفات حق را از قلب تفكيك كنى ] و از روى نادانى قلب ساخته و پرداخته شده را تحسين و تمجيد مكن . هر چه خوشى و زيبايى در اشياء قلب ببينى ، عاريتى است ، هر زينت فريبنده كه تو را به خود جلب كند ، باطنش بىزينت و ناچيز است . آن مقدار از زر كه در روى مطلا كشيده شده است ، بالاخره از آن محل پست جدا مىشود و به كان طلا كه جايگاه اصلى آن است روانه مىشود ، تو هم پيش از آن كه خود را به آن محل پست مطلا به بازى رو به كان و جايگاه طلا روانه شو . اين روشنايىها كه روى ديوار مىتابد از خشت و گل نيست ، بلكه از منبع نورانى خورشيد است و بالاخره به همان منبع بر مىگردد ، اگر مرد راه هستى ، اگر در جستجوى نور واقعى هستى ، رو به آن خورشيد ببر كه در خور و سزاوار حقيقى عشق توست . بدين جهت است كه مىگويم و اصرار مىكنم كه آب را از آسمان جستجو كن نه از ناودان محقر كه چند لحظه قطرات محدودى را به خانهء وجود تو سرازير مىكند . ( 1 ) [ ساده لوحى و كوته بينى هم اندازه‌اى دارد ] به چه علت مانند گرگ ، دنبه را در دام مىبينى و گمان مىكنى : جايگاه دنبه و علل به وجود آمدن و بقاى آن ، همان دام است كه زير پايت نهاده‌اند ؟

هامش
( 1 ) ز آبيار جهان منتى مبر اى گل * درخت باديه شود كآب از سحاب خورى « محمد - عابد تبريزى » .