رنج و كوفتگى را براى خود انتخاب كرده است .
[ از اين مطالب و تشبيهات يك اصل اساسى را استنباط كن و آن را به دل بسپار ] اگر مىخواهى در دنيا كارى انجام بدهى ، كوشش كنى و متحمل رنج و مشقت شوى ، هرگز به موجود مرده كه [ خود از جريان حركت و كوشش بر كنار شده و در حاشيهء غير قابل توجه هستى افتاده است ، دل مباز و مكوش ] - بلكه همواره به اميد زنده و در راه زنده با دلى زنده جد و جهد كن .
آن زنده را نمىگويم كه چند صباح ديگر زندگى را از دست داده به صورت جماد در خواهد آمد ، بلكه آن دارندهء حيات را مىگويم كه حياتش ابدى است و در گذرگاه ابديت از متن حيات بر كنار نخواهد گشت .
مبادا از روى پستى و نادانى با موجودات پست انس و الفت بگيرى ، انس با موجودات پست عاريتى و موقتى است . [ درست دقت كن ] - تو انس عميقى با پدر و مادر خود داشتى ، با دايه و لالا الفتى داشتى ، آن شير و پستان مادر و آموزشگاه كه روزى چند همهء شخصيت تو را به خود جلب كرده بودند كجا رفتند و چه شدند ؟ آيا جدايى و فراق اين موضوعات كه چند صباحى براى تو همهء هستى را در خود خلاصه كرده بودند ، نمىتوانند اثبات كنند كه هيچ مونس و ياورى بجز حق و حقيقت وفا ندارد ؟ من به شما بگويم : همهء آنها كه شما را به خود جلب كرده و روزگارى زلالترين چشمه سارهاى انس و محبت تان را به مزارع آنها سرازير كرده بوديد ، جز شعاعهاى موقتى كه بر ديوار آن موجودات تابيده بود چيز ديگرى نبوده است ، آن شعاعها كجا رفتند ؟ به سوى منبع اصلى و خورشيد خودشان .
تو آدم ساده لوح بر هر چيزى كه شعاع عاريتى مىتابد فورا عشق مىورزى ، اما نمىدانى كه -
( ( 554 ) ) عشق تو بر هر چه آن موجود بود
آن ز وصف حق چو زر اندود بود
( ( 555 ) ) چون زرى با اصل رفت و مس بماند
از زرىّ خويشتن مفلس بماند