تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
سپرى مىشود طبيعتاً تلخ است ، من انسانى در اين حالت كه دريچهء خود را به ورود حادثهء ناگوار باز مىبيند در مقابل حادثه مفروض مىلرزد ، كوششى براى منفى ساختن موضوع نامطلوب انجام مىدهد . اگر از منفى ساختن موضوع ناتوان شود ، مىكوشد تا با تلقينهاى گوناگون ، تلخى لحظات انتظار را از بين ببرد و در صورتى كه احساس كند كه ورود آن موضوع حتمى است ، حالت انتظار بيك پديدهء روانى ديگر مبدل مىشود كه بستگى به موقعيت خود شخص دارد . او مىانديشد كه : آيا با تقصير دچار آن وضع گشته است ، يا بىتقصير در راه تعقيب ايده آل با آن وضع روبه رو شده است ، يا اين كه عامل ضد ايده آل انسانى او را به آن بد بختى كشانيده است ؟ يا هيچ يك از آن دو نبوده ، بلكه روبه رو شدن او با حادثهء مفروض مانند كسى است كه در زير سقفى بنشيند و سقف در حال فرو ريختن باشد و او هيچ گونه راه فرار نداشته باشد . بنا بر اين ، انتظار يك حالت طبيعى روانى در مقابل رويدادها است و پس از قطعى بودن مورد انتظار حالتى كه به انسان دست خواهد داد ، بستگى به عناصرى دارد كه شخصيت او را تشكيل مىدهد . هنگامى كه بالا رفتن به بالاى چوبهء دار كه دريچهء روح در مقابلش باز شده است ، قطعى شد ، نمىتوان ضابطهء كلى در بارهء آنان كه چند روز ديگر در پاى چوبهء دار خواهند ايستاد معين كرد . آنان كه در راه يك ايده آل الهى يا انسانى عالى به منزلگه چوبهء دار خواهند رسيد ، انتظارشان مبدل به دريافت هدف مىگردد ، مىخندند و شادمانى مىكنند و روحشان به انبساط و گشايش نهايى مىرسد . اما آنان كه مىدانند كه دست انتقام الهى يا انسانى كلى است كه از آستين بر آمده و گوششان را گرفته و به دهليز مرگ آورده است ، اگر پشيمان نشوند و از پديدهء پشيمانى تنفس روحى براى خود ايجاد نكنند ، يكى از دو حالت را دارند . حالت يكم - بىخيالى محض در بارهء همه چيز ، به اضافهء لرزش بىاساس در
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359 | محمد تقي جعفري