به وجود آوردن آن نوميدى كه روح را به فعاليت وادار مىكند ، يك شرط اساسى دارد و آن اين است كه با شكست خوردن در اميد ، به حقارت و محدوديت و ناتوانى خود واقعاً متوجه شود و حالت تسليم صد در صد كه بندرت اتفاق مىافتد بر خود بپذيرد ، در اين وضع روانى خواه يك انسان آگاه بوده باشد يا در حال غفلت به سر ببرد روح دريچهء اسرار آميزى را ببارگاه خداوندى باز مىكند و روشنايى عظمتى را كه او را در خود غوطه ور ساخته است ، درك مىكند و مىبيند كه به مجرد احساس حقارت و ناتوانى ، تسليم ارادهء مطلق منبعى گشته است كه روشنايى مزبور از آن فروزان مىگردد و تحرك و پيروزى از همين نقطه شروع مىشود .
هنگامى كه هدف صحيح است شخص اميدوار در تمام لحظات اميد گام در هدف بر مىدارد
شخص يا جامعهاى كه اميد وصول به يك هدف صحيح در روحش پديدار گشته است ، چنان نيست كه در امتداد اين اميد حالت خلاء روحى را سپرى كند ، توضيح اين كه مردم معمولى گمان مىكنند : هنگامى كه انسان هدفى را براى خود مشخص ساخت و آن هدف مطابق جريانات قوانين هستى قابل وصول بود ، از آغاز منظور نمودن هدف تا رسيدن به آن ، دست خالى بوده و اميد براى او يك لذت روانى است كه فقط از تجسيم آيندهء مطلوب به وجود آمده و ادامه پيدا كرده است .
اين گمان كاملًا بىهوده در نتيجهء عدم توجه به دو نوع هدف به انسان دست مىدهد ما بايستى ميان دو نوع مهم از هدف فرق منطقى بگذاريم :
نوع يكم - هدف معمولى - هنگامى كه حقيقتى را براى خود هدف تلقى مىكنيم ، مىدانيم كه دست يافتن به هدف مزبور احتياج بگذشت زمان و رويدادهاى زيادى دارد و ما نمىتوانيم قطعهاى از زمان را كه هنگام تحقق هدف است ، از رشته طولانى زمان بريده حتى يك لحظه پيشتر بكشيم و نيز نمىتوانيم : صدها يا هزاران رويداد كه ميان موقعيت ما و نقطهء هدف به وجود خواهد آمد ، از زنجير حوادث گسسته و كنار بگذاريم .