تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
رهسپار گشت و نتيجهء كار خود را ديد . تو هم موقع مطالعهء اين داستان و شنيدن ستمديده گى خواجه گوشت را از غفلت پاك كن و به درد هجران آن غمديده گوش فرا ده و ببين چه بلاها و مشقتها كه در هنگام جدايى از شهر و در راه ده وجود او را فرا گرفت . در آن هنگام كه گوش به داستان و تظلم يك ستمديده مىدهى در حقيقت زكات گوشت را ادا مىكنى . چه قدر شايسته است كه غمهاى رنج ديده گان را بشنوى و بىنوايى جان شريف آدمى را كه از آب و گل محروم مانده است دريابى . هيچ مىدانى كه خانهء ستمديده به جهت آه هاى سوزانش چقدر تاريك شده ، برو با گوش فرا دادنت به تظلم ستمديده ، روزنى به دادگرى و گشايش زندگيش باز كن ، در آن موقع گوش تو مانند راهى است كه دود تلخ خانهء مظلوم را بيرون مىكشد و خانه اش را روشن مىسازد . [ مىدانيد ستمديده گان به شما چه مىگويند ؟ مىگويند : ] اى انسانها كه به سوى رب اعلا رهسپاريد ، مانند ابر باران بر ما بباريد . در اين راه ترددى به خود راه ندهيد ، ترديد زندانيست كه نمىگذارد جان آدمى به سوى يقين و واقعيت برود . در حال ترديد ، احتمالات شما را اين سو و آن سو مىكشند ، هر يك از آنها مىگويد : راه رستگارى همانست كه من نشان مىدهم . اين ترديد و شك گردنهء مستحيل العبورى است كه سر راه حق را گرفته است . خوش به حال آن كسى كه عقل نافذ و هشيارى مطلق براى او پاى روندهء مطلق داده است اين شخص بدون ترديد به راه راست مىرود ، اگر نتوانستى راه حقيقت را پيدا كنى ، بكوش تا رد پاى رهروان حقيقت را در يا بى ، اگر در جستجوى مشك عطر آميزى هستى ، رد گام آهو را بگير تا به آهو و نافش برسى . با اين ترتيب اگر هم از روى آتش عبور كنى بدان كه به اوج انور هستى خواهى رسيد . تو در اين راه اگر خطاب « لا تخف » را شنيده‌اى ، نه از دريا بترس و نه از امواج و كفهاى آن .