تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
اينان به قول هوگو حيوانانند كه خود را اسير تلذذ حيوانى كرده‌اند ، تلذذ ؟ چه هدف ناچيز من عالى انسانى مىخواهم ديگرى دارد ، او مىگويد : من آن موقع واقعيت دارم كه واقعيات را ناديده نگيرم . ناله و فرياد و زارى ستمديده گان و بىنوايان جامعه واقعيتى است ، نه تنها نمىتوانم به آنها گوش فرا ندهم و نه تنها مىنشينم تا اطلاعات ناله ها و زارىهاى آنان به وسيلهء امواج بگوشم برسد ، بلكه مىكوشم و تكاپو مىكنم تا اطلاع ناله و فرياد ستمديده را پيش از آن كه در موجى نقش به بندد و به سراغ گوش من بيايد ، دريابم . هيچ مىدانيد ما در كدامين فضا زندگى مىكنيم ؟ فضايى كه ما در آن آسوده و بىخيال تنفس مىكنيم و لذت مىبريم ، پر از امواجيست كه ميليونها اطلاع ريز و درشت از ناله و شكوه را پخش مىكند . با اين حال گمان مىكنيم كه جوامع بشرى به ايده آل خود رسيده‌اند ، ما هستيم كه در فضاى بهشت موعود بپرواز در آمده‌ايم و نسيم بهشتى وجود ما را مىنوازد هر موج بيدادگرى كه در اين فضا به حركت مىآيد ، آتشى بدودمان بشريت مىزند ، مادامى كه با شنيدن اين موج و خنثى ساختن آن ، محو و نابودش نسازيم ، فلسفهء زندگانى ما جز افسانه‌اى كه فقط براى اقوياى بىخبر از انسانيت رضايت بخش است ، چيز ديگرى نخواهد بود . همان اقويا هم بنوبت خود در دنبال انسانها فريادها خواهند بر آورد ، ولى چون فرياد بىنوايان را نشنيده‌اند ، فريادشان را كسى نخواهد شنيد . در آن هنگام كه شما در مقابل ستمديده‌اى نشسته و به تظلم و ناله هاى او گوش فرا داده‌ايد ، شما در آن حال نمايندگى خدا را به عهده گرفته‌ايد ، زيرا او است كه ناچيزترين تظلم و ناله هاى مخلوقاتش را مىشنود . چه مجمع روحانى الهى است آن جا كه مظلومى زبان باز مىكند و به يك انسان