تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
( ( 517 ) ) ده مرو ده مرد را احمق كند عقل را بىنور و بىرونق كند خواجه پندارد كه روزى ده دهد اين نمىداند كه روزى ده دهد ( ( 518 ) ) قول پيغمبر شنو اى مجتبى كور عقل آمد وطن در روستا ( ( 519 ) ) هر كه روزى باشد اندر روستا تا به ماهى عقل او نايد به جا ( ( 520 ) ) تا به ماهى احمقى با وى بود از حشيش ده جز اينها چه درود ( ( 521 ) ) و آنكه باشد ماهى اندر روستا روزگارى باشدش جهل و عمى ( ( 522 ) ) ده چه باشد شيخ و اصل ناشده مانده در تقليد و حجت گر بده ( ( 523 ) ) پيش شهر عقل كلى اين حواس چون خران چشم بسته در خراس ( ( 524 ) ) اين رها كن صورت افسانه گير رو بهل در دانه گندم دانه گير ( ( 525 ) ) گربه در ره نيست هين بُر مىستان گر بدان سو نيست ره اين سو بران ( ( 526 ) ) ظاهرش گير ار چه ظاهر كژ بود عاقبت ظاهر سوى باطن رود ( ( 527 ) ) اول هر آدمى خود صورت است بعد از آن لذت كه معنىّ وى است ( ( 528 ) ) اول هر ميوه جز صورت كى است ؟ بعد از آن جان كاو جمال سيرت است ( ( 529 ) ) اولًا خرگاه سازند آن گهان ترك را آرند آخر ميهمان ( ( 530 ) ) صورتت خرگاه و معنى ترك آن معنيت ملَّاح و صورت بادبان ( ( 531 ) ) بهر حق اين را رها كن يك نفس تا خر خواجه بجنباند جرس

آيه

« وَاَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ 7 : 182 . » ( 1 ) ( آنان كه آيات ما را تكذيب كرده‌اند در غفلت غوطه ورشان مىسازيم ، بدان ترتيب كه خودشان ندانند ) . « إِذْ قالَ لَه قَوْمُه لا تَفْرَحْ إِنَّ الله لا يُحِبُّ اَلْفَرِحِينَ 28 : 76 . » ( 2 ) ( موقعى كه [ قوم قارون ] به او گفتند : شادمان مباش و به خود مبال ، خداوند شادى كنندگانى را كه به خود مىبالند دوست ندارد ) . توضيح - اشتباه نشود كه آيه فوق مطلق شادمانى را در اين دنيا محكوم

هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 182 . .
( 2 ) سوره القصص ، آيهء 76 . .