صخره ها و تپه هاى كوچك و بزرگ از مسافتهاى دور ، خود را به آن گمشدگان شبحى از درختان و سرابهاى پهناور چون درياى زلال مىنمودند ، گاهى چند به طرف راست نرفته خيره سرانه به طرف چپ دويده و پيش نرفته به عقب بر مىگشتند .
اين غربت مرگبار و اين تحير اضطراب انگيز را كه انقطاع كلى در دنبال داشت ، با يك توجه به نهان خانهء درون به وطنى مانوستر از آغوش مادر به كودك شير خوار تبديل مىكردند . شمعى كه در نهان خانهء درونى آدمى براى پيدا كردن راه مىدرخشد ، چراغى است كه آغاز وجود انسانى را تا پايان آن روشن مىسازد ، اگر آن چراغ فروزان را در دست داريد ، در هيچ يك از تنگناهاى تيره و تار زندگانى شاه راه حيات را گم نخواهيد كرد .
راهى كه در نهان خانهء دل از آغاز هستى آدمى تا پايان آن كشيده شده است ، به جاى سنگهايى كه براى پيدا كردن راه در آن نصب شود منزلگاه هايى ساخته شده است كه هر يك از آنها بنوبت خود مقصدى از هدف كلى حيات آدمى محسوب مىشود .
بيماران در شكنجهء دردهاى جان گزا دست از طبيب معالج مىشويند و نگاهشان به حاذقترين طبيب همان گونه بى طرفانه است كه به آجر ديوارهاى اطاقى كه در آن آرميدهاند . عالىترين دواها آن اندازه براى آنان بىاهميت جلوه مىكند كه نقشه هاى سفيد و سياه بسترى كه روى آن در حال اضطراب به سر مىبرند .
انگشتانى باز نشده انگشتان ديگرشان بسته مىشود ، تمام توانايى خود را متمركز مىسازند كه پايى روى بستر دراز كنند ، پاى در حال نيم باز از تمام شدن توانايى خبر مىدهد . جز اين بيمار هيچ كس نمىتواند تلخى خندهء عيادت كنندگان را دريابد كه روى امواج حيات متزلزل كه فقط او درك مىكند نقش مىبندد .
ناله و نيايش اين بيماران مانند صداى حرف و ناخود آگاه طفل نوزاد است كه از اعماق زندگى بر مىآيد و سر مىكشد . آهى كه در اين لحظات از سينه حركت مىكند و بدون اين كه در سر راه خود با لبها تماسى پيدا كند روانهء فضا مىشود ، آه نيست ، بلكه صداى ظريف حركت بال و پر روح آدمى است كه نوازش نامحسوس دست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 214
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٤