ممكن است شما بگوييد : ما بدون اين كه در زندگانى حالت گرايش و نيايش داشته و خود را با بىنهايت مواجه بسازيم ، مىتوانيم زندگانى لذت بخشى داشته باشيم . ما هم با شما موافقيم ، زيرا زندگانى بىاندوه زنبوران عسل را با چشم خود ديدهايم ، نظم و ترتيب زندگانى موريانه ها تعجب همهء انديشمندان را برمىانگيزد ، لذتى كه معتادان مواد مخدره در آن غوطه ورند ، خوشايند است اگر چه براى ما قابل تصور نيست ، امواج بىكران لذت را كه در هنگام پيروزى ، زورگويان را سر تا پا فرا مىگيرد ، ما حتى در خواب هم نمىتوانيم ببينيم .
آيا شما لذايذ فوق را لذت مىدانيد ؟ آيا شما به خود اجازه مىدهيد كه زندگانى زنبور عسل و موريانهاى را ايده آل زندگانى جوامع معرفى نماييد ؟ ما با تمام صراحت مىگوييم : اگر ضرورتى اقتضا كند كه انسانهايى در روى اين زمين زندگى كنند و اگر لازم ديده شود كه اين انسانها مانند يك وسيلهء موسيقى نباشند كه خود به خود صدايى نداشته و بايستى ديگران آن را بصدا در آورند ، يعنى اگر بپذيريم كه انسانها بايستى شخصيت داشته باشند و اين نوع رو به كمال نبايد در راه تكامل و اعتلايش فلج شود ، منطق عقل سليم مىگويد كه : براى انسان ايده آلى در زندگانى لازم است .
اگر كسى هدف سوم را كه در بالا متذكر شديم قبول نكند ، هيچ حقيقتى نمىتواند براى زندگانى او هدف معقول بوده باشد .
اگر تعريف ذيل براى ايده آل زندگى و زندگى ايده آل بتواند ما را قانع بسازد مسلما گرايش به خدا اساسىترين عنصر حيات ما خواهد بود .
ايده آل زندگى :
آرمانهاى زندگى گذران را با حيات تكاملى آبيارى كردن و شكوفان ساختن و شخصيت انسانى را در حركت به سوى ابديت به ثمر رسانيدن است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٧