تپش قلب بوده است واى خداهاى آشكارا و پنهانى از موجودات انسانى اين خاكدان به آسمانها سر كشيده است . زورق نشينان و كشتى شكستگانى كه گردابهاى هولناك درياها اختيار از دست ملاحان و دريانوردانشان گرفته ، موجى دامن نكشيده موج سهمگينترى مركب حيات آنان را چونان حباب ناچيز زير و زبر كرده و صداى غرش سهمگين امواج طوفانى سكوت وحشت بارى در درون آن بىنوايان دست از حيات شسته ايجاد مىكرد كه هيچ صدايى را نشنوند مگر صداى شمارش آخرين نفسهاى زندگانى را كه با حروفى از قبيل : ا ، ى ، خ ، د ، ا ، ( اى خدا ) در آميخته ، مانند صداى جرس كاروان آنان را به سوى خود مىخواند .
در روى امواج آب دريا دهانى نيم باز آمادهء لبيك به دعوت خدا ، پلكهاى روى هم افتاده احترامى به نور لا يزالى كه از شكاف ديوار زندگيشان پرتو افكن شده بود .
آن دو حرف : آ ، ه ( آه ) كه در آن لحظات از سينهء غريق دست از حيات شسته بر مىآيد شباهتى به دو حرف كاف و نون ( كن ) دارد كه در خلاء نيستى مطلق نور هستى را روشن مىسازد . با همان كلمهء آه مسافت زمين و آسمان در يك لحظه پيموده مىشود .
سراغ ناله ها و نيايشهاى آنان را كفهاى امواج خروشان دريا بمادران و فرزندان و همسرانشان مىرساند كه در ساحل دريا در انتظارى تلخ به سر مىبردند . فرشتگان الهى هم نغمه هاى تسليم به سرنوشت آنان را با نسيم دريايى بدرقهء جانشان به سوى پروردگار فرستادهاند .
گمشدگان بيابانهاى بىكران كه هر گونه اميد وصول به مقصد را از دست داده و جز آسمان آبى رنگ و بىكرانتر از آن بيابان و قطعه هاى متراكم ابر و طنين بادهايى كه از سمتهاى مختلف به جريان افتاده و يكديگر را در پيرامون آن گمشدگان تقاطع نموده و گرد باد ايجاد مىكردند نمىديدند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 213
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٣