و نه گوشهاى موج گير توانايى شنيدن آنها را دارد ، در تاريكى و سكوت مطلق غوغايى بس هيجان انگيز دارد . آرى ، براى نيايش شبانگاهى لذت وصف ناپذيرى است . كه مىداند ؟ شايد در آن هنگام كه تاريكى ظلمت بار فضاى پيرامون ما را در بر مىگيرد و راه نفوذ چشمهاى طبيعى ما را به اشياء مىبندد ، ديده گان درونى ما را نوازش مىدهد و آنها را به عالىترين حقايقى كه ما وراى اشكال و رنگها است خيره مىسازد .
در آن ساعات كه جانداران به خواب عميق فرو مىروند و سكوت وحشت انگيز كوهساران و دشت و مرغزارها را در خود فرو مىبرد ، پرده هاى ظلمانى طبيعت بر كنار مىشود و ذات هستى با آن شفافيت ذاتى كه در مقابل پرتو فروزان الهى دارد نمودار مىگردد .
تمامى توهمات و تخيلات روزانهء ما در لحظات تاريك شب به بىپايه گى خود اعتراف نموده ، آهسته از صفحهء روح بدون اين كه خود ما را مطلع بسازند دور مىشوند درون ما آيينهء هستى نماى خود را كه دست ابديت در نهانگاهش نصب كرده است رو در روى ما قرار مىدهد .
شايد هم رنگ زيباى لاجوردين فضا با آن نقطه هاى زرينش كه بعضى از آنها ميليونها بار بيش از خورشيد منظومهء ما عظمت و فروزندگى دارد ، رمزى از پايان طبيعت و آغاز بامداد جهان ما فوق كيفيت و كميت مىباشد . دعاى شبانگاهى نظارهاى از رصدگاه تن به نهايت است .
آرى :
به غنيمت شِمُر اى دوست دم عيسى صبح
تا دل مرده مگر زنده شود كاين دم ازوست »
سعدى » از آن موقع كه انگشتان نواميس هستى اولين صفحه تاريخ انسانى را ورق زده است ، تا كنون ميلياردها ميليارد آه و ناله و نيايشهاى با صدا و بىصدا كه تنها به صورت