( ( 128 ) ) در تمامى كارها چندين مكوش
جز به كارى كه بود در دين مكوش
زندگانى ناقص و كار تمام اين است خيال خام
كدامين مطلوب مادى را در دنيا سراغ داريد كه با در نظر گرفتن عظمت زندگانى و خواسته هاى آن به آن مرتبه از كمال برسد كه زندگانى بىنهايت جوى شما را اشباع كند ؟ نيروى زندگى وابسته به روح انسانى خيلى با عظمتتر از آن است كه ما بتوانيم در چند سال محدود از حيات ، حتى مقدار كمى از آن را در مقاصد خود پياده كنيم .
اگر پديدهء حيات و نيروهاى شگرف آن را مانند زنبور عسل در شيره كشى از گياهان و گلها و بر گشتن به كندو و توليد عسل و سپس مردن محدود نكنيم ، اگر درياى بىكران حيات را در چند كاسه و كوزهء ساخته شدهء محيط و اجتماع ، كوچك نكنيم ، خواهيم ديد : هيچ يك از مقاصد ما نمىتواند روح ما را حتى در بارهء همان مقاصد كندويى اشباع نمايد . مثلًا مىخواهيم علم فرا بگيريم ، با اين كه علم از عالىترين مقاصد معنوى بشرى است ، باز مىبينيم كه خواسته هاى روح در بارهء دانستن و تماس با واقعيات ، آن اندازه گسترده و عميق است كه با فرا گرفته هاى ما قابل مقايسه نيست .
مىخواهيم مقامى در اجتماع به دست بياوريم ، عوامل درونى و برونى آن قدر دست و پاى ما را مىبندد كه احساس مىكنيم : آن چه را كه به دست آوردهايم ، در مقابل آن چه كه خواستهء زندگى وابسته بروح ما است بسيار ناچيز است .
از آن كلمات قاموس بشرى كه تا كنون مانند سيمرغ و ديو و غول معنايى نشان نداده است ، همان كلمات كامياب ، كامور است كه مفهومى نداشته است ، آن كدامين بناپارت است كه عوامل محاسبه نشدهء تاريخى پاهاى او را به سنت هلن به معناى عمومى آن نكشد ؟ آن كدامين مكتب اجتماعى و فلسفى است كه تناقضها مخفى