يا روشن نقب در زير بنايش نزند ؟ مجللترين ساختمان را بنا كنيد و با شكوهمندترين وضعى زيبايش بسازيد ، سپس به خلوتگاه درون خويش وارد شويد ، اندكى در دكور و پايه و مصالح آن به تفكر بپردازيد ، اگر در مفاهيم عالى هندسى و زيبايى صاحب نظر باشيد ، خواهيد ديد : آن ساختمان مجلل كه در نقشه كشى و شروع به ساختنش نشاط بىنهايت داشتيد ، كم كم فروكش نموده با خود مىگوييد : البته اين ساختمان بسيار عالى است ، ولى به هيچ وجه نمىتوان گفت : همين است و بس .
كسى كه خود را شايستهء به كار بردن واژه كامياب و كامور در زندگى مىداند ، ناكامترين فرد است كه خود را فريب مىدهد .
آيا مىتوانيم بگوييم : ما طالب كمال و تمام نيستيم ؟ نه هرگز ، آيا مىتوان گفت : من كاميابى را نمىخواهم ؟ نه هرگز ، زير اين ادعا با نخواستن زندگى خويشاوندى نزديك دارد . مشاهدهء اين خواستنها و نرسيدن به آنها اكثر زندگانى انسانها را نامفهوم جلوه مىدهد و اگر هم مفهومى داشته باشد ، مربوط به ترس از مرگ يا يك زندگانى تحميلى است كه نيروى حيات به دوش انسان مىگذارد .
پس چه بايد كرد ؟ يك راه بيش براى ما وجود ندارد و آن عبارت است از پيوستن زندگى به حيات ابدى و تنظيم خواسته هاى زندگى به مشيت مطلق الهى . اين مشيت مطلق الهى ما را به ارزش واقعى كارها و مقاصد آشنا مىسازد ، به ما اثبات مىكند كه هيچ مطلوب و مقصود مادى محدود بدون وابستگى به ارادهء نامحدود نمىتواند ما را كامياب بسازد . چنان كه هر يك از نفسهاى محدود كه از هوا بهره بردارى مىكنيد شما را كامور و كامياب در زندگى نمىسازد ، بلكه وابستگى اين نفسها به حيات شما است كه آن را مطلوب و ضرورى مىنمايد . جلال الدين در گذشته گفته است :
ترتقي انفاسنا بالارتقاء
متحفاً منا الى دار البقاء