بقيهء قصهء متعرضان پيل بچگان
( ( 105 ) ) هر دهان را پيل بويى مىكند
گرد معدهء هر بشر بر مىتند
( ( 106 ) ) تا كجا يابد كباب پور خويش
تا نمايد انتقام و زور خويش
تا كجا بوى كباب بچه را
يابد و زخمش زند اندر جزا
لحمهاى بندگان حق خورى
غيبت ايشان كنى كيفر برى
( ( 108 ) ) هان كه بوياى دهانتان خالق است
كى برد جان غير آن كاو صادق است
( ( 109 ) ) واى آن افسوسيى كش بوى گير
باشد اندر گور منكر يا نكير
( ( 110 ) ) نى دهان دزديدن امكان ز ان مهان
نى توان خوش كردن از دارو دهان
( ( 111 ) ) آب و روغن نيست مر رو پوش را
راه حيلت نيست عقل و هوش را
( ( 112 ) ) چند كوبد زخمهاى گرزشان
بر سر هر ژاژخا و برزشان
( ( 113 ) ) گرز عزرائيل را بنگر اثر
گر نبينى چوب و آهن در صور
( ( 114 ) ) هم به صورت مىنمايد گه گهى
ز ان همان رنجور باشد آگهى
( ( 115 ) ) گويد آن رنجور كاى يار حرم
چيست اين شمشير بر فرق سرم
چون نمىبيند كس از ياران او
در جواب آيند ياران كاى عمو
( ( 116 ) ) ما نمىبينيم باشد اين خيال
چه خيال است اين كه هست اين ارتحال
( ( 117 ) ) چه خيال است اين كه اين چرخ نگون
از نهيب اين خيالى شد كنون
( ( 118 ) ) گرزها و تيغها محسوس شد
پيش بيمار و سرش منكوس شد
( ( 119 ) ) او همىبيند كه آن از بهر اوست
چشم دشمن بسته ز ان و چشم دوست
( ( 120 ) ) حرص دنيا رفت و چشمش تيز شد
چشم او روشن كه چون خونريز شد
( ( 121 ) ) مرغ بىهنگام شد آن چشم او
از نتيجه كبر او و خشم او
( ( 122 ) ) سر بريدن واجب آمد مرغ را
كاو به غير وقت جنباند درا
( ( 123 ) ) هر زمان نزعى است جزء جانْت را
بنگر اندر نزع جان ايمانت را
( ( 124 ) ) عمر تو مانند هميان زر است
روز و شب مانند دينار اشمر است