تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

بقيهء قصهء متعرضان پيل بچگان

( ( 105 ) ) هر دهان را پيل بويى مىكند گرد معدهء هر بشر بر مىتند ( ( 106 ) ) تا كجا يابد كباب پور خويش تا نمايد انتقام و زور خويش تا كجا بوى كباب بچه را يابد و زخمش زند اندر جزا لحمهاى بندگان حق خورى غيبت ايشان كنى كيفر برى ( ( 108 ) ) هان كه بوياى دهانتان خالق است كى برد جان غير آن كاو صادق است ( ( 109 ) ) واى آن افسوسيى كش بوى گير باشد اندر گور منكر يا نكير ( ( 110 ) ) نى دهان دزديدن امكان ز ان مهان نى توان خوش كردن از دارو دهان ( ( 111 ) ) آب و روغن نيست مر رو پوش را راه حيلت نيست عقل و هوش را ( ( 112 ) ) چند كوبد زخمهاى گرزشان بر سر هر ژاژخا و برزشان ( ( 113 ) ) گرز عزرائيل را بنگر اثر گر نبينى چوب و آهن در صور ( ( 114 ) ) هم به صورت مىنمايد گه گهى ز ان همان رنجور باشد آگهى ( ( 115 ) ) گويد آن رنجور كاى يار حرم چيست اين شمشير بر فرق سرم چون نمىبيند كس از ياران او در جواب آيند ياران كاى عمو ( ( 116 ) ) ما نمىبينيم باشد اين خيال چه خيال است اين كه هست اين ارتحال ( ( 117 ) ) چه خيال است اين كه اين چرخ نگون از نهيب اين خيالى شد كنون ( ( 118 ) ) گرزها و تيغها محسوس شد پيش بيمار و سرش منكوس شد ( ( 119 ) ) او همىبيند كه آن از بهر اوست چشم دشمن بسته ز ان و چشم دوست ( ( 120 ) ) حرص دنيا رفت و چشمش تيز شد چشم او روشن كه چون خونريز شد ( ( 121 ) ) مرغ بىهنگام شد آن چشم او از نتيجه كبر او و خشم او ( ( 122 ) ) سر بريدن واجب آمد مرغ را كاو به غير وقت جنباند درا ( ( 123 ) ) هر زمان نزعى است جزء جانْت را بنگر اندر نزع جان ايمانت را ( ( 124 ) ) عمر تو مانند هميان زر است روز و شب مانند دينار اشمر است