تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
جهش صورت داده و آن را ناديد گرفته است ، هر حقيقتى را هم كه براى خود به عنوان عامل رشد بپذيرد ، نتيجه‌اى جز متورم ساختن همان شخصيت خيالى و تلقينى براى او عايد نخواهد ساخت . اين روش در زندگى معلول عوامل گوناگونى است كه ما يكى از اساسىترين آن عوامل را متذكر مىشويم : به جهت عدم درك يا نداشتن اراده ، حقايق فعلى را زير پا مىگذارد و با دور نمايى از رويدادهاى آينده دل خوش مىشود ، آرزوى دور را به دانش و ارادهء نزديك ترجيح مىدهد ، اينان با يك من ساختگى در يك جهان تصنعى زندگى مىكنند . آرزوها و دور بينىهاى اينان چونان نفت كمى كه روى آتش بسوزد ، در مقابل ديدگانشان مىدرخشد ، ولى با تماس با واقعيات آن شعله هاى درخشنده خاموش مىشود و آنها را در طوفانى از ترديد و اضطراب سر گردان مىگذارد .
( ( 95 ) ) رقص آن جا كن كه خود را بشكنى پنبه را از ريش شهوت بر كنى ( ( 96 ) ) رقص و جولان بر سر ميدان كنند رقص اندر خون خود مردان كنند ( ( 97 ) ) چون رهند از دست خود دستى زنند چون جهند از نقص خود رقصى كنند ( ( 98 ) ) مطربانشان در درون دف مىزنند بحرها در شورشان كف مىزنند

از دست « خود طبيعى » رها شويد و كف بزنيد ، نقص حيوانى را از خود دور كنيد ، پاى كوبان برقص در آييد

در ميان هزاران حركات بشرى حركتى وجود دارد كه خود طبيعى انسانها را از جاى خود كنده و بهيجان در مىآورد . عظمت روح انسانى را كنار گذاشتن ،