تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
انديشه و ديناميسم اصلى حيات را كه گوياترين زبان موقعيت انسان در جهان هستى است ، لال و خاموش ساختن و اعضاى جامد را با حركات خوشايند ديگران به زبان آوردن ، رقص ناميده مىشود . در آن موقع كه فرماندهى روح آدمى به خود طبيعى و انديشه و ديناميسم حيات از درجهء اعتبار ساقط مىشود ، تحسين و لبخند خود باختگان شهوت ، افسار خود طبيعى مست و لا شعور رقص كننده را به دست مىگيرد و قربانى لذت چند لحظه‌اى خود مىگرداند . پس براى رقص نام ديگرى هم مىتوان در نظر گرفت كه عبارت است از كيفر قربانى شدن روح عالى انسانى در زير پاى لذت شهوترانان ستمگر . شايد از دست دادن مالكيت شخصيت ، با مواد مخدره به جهت تاثير فيزيولوژيكى كه مورد اعتياد قرار گرفته است ، بسى آسانتر و بىاهميتتر از رها ساختن مالكيت شخصيت به وسيله ى خود باختگى اختيارى بوده باشد كه در رقصهاى معمولى صورت مىگيرد . تأثيرات فيزيولوژيكى مواد مخدره در صورت اعتياد ، يك مجوز اجمالى براى انسان معتاد دارد كه مىگويد : وضع مزاجى تو اين ماده را مىخواهد و از دست رفتن مالكيت به شخصيت به وسيلهء مادهء مخدر هستند به يك عامل خارجى است ، ( اگر چه ابتداى اعتياد به وضع فيزيولوژيكى يا روانى داخلى مستند مىباشد ) در صورتى كه در موضوع رقص اين خود شخصيت است كه مىخواهد مالكيت انسان به شخصيت خود را از خويشتن بر كنار نمايد ، يا به عبارت ديگر اولا شخصيت منحرف مىشود و سپس خود را از قيد مالكيت انسانى رها مىسازد ، ولى مىتوان گفت : خوشايند بودن ديگران و تهييج تماشاگران و نشان دادن شايستگى به تحريك خود ، يك عامل خارجى مانند مواد مخدره مىباشد ، از اين جهت رقص مانند همان تأثر فيزيولوژيكى از مواد مخدره مىباشد . مىگوييم : بلى اين مطلب كاملًا صحيح است ، ولى تهييج ديگران و نمايشگرى شايستگى