هم در جايگاه تنگ و تاريك مورد احتياجش نيست . طفل جنينى چه احتياجى به چشم و اعصاب و ساختمان پيچيدهء آن دارد ؟ گوش كه وسيلهء شنوايى هزاران نوع صداها است در شكم مادر مورد نياز او نيست . همچنين ساير حواس طبيعى او .
از طرف ديگر كودك جنينى چه نيازى به كارگاه با عظمت مغز دارد كه به قول هولگر هيدن مىتواند يك ميليون ميليارد اطلاع ثبت كند ؟ يك طفل در شكم مادر كه بيش از حدود 9 ماه نمىتواند در آن قفس بماند به آن نيروى انعطاف كه مىتواند با هزاران محيط گوناگون خود را سازگار نمايد ، چه نيازى دارد ؟ آيا اين همه سرمايهء شگفت انگيز و كلان براى آن نيست كه آن كودك بايستى از آن جايگاه محدود و موقتى بيرون آمده و در دنياى بسيار پهناورى زندگى كند كه بدون سرمايه در همان روز اول ورود به دنياى خارجى محكوم به مرگ خواهد گشت ؟ بدينسان دنياى طبيعت كه ما فرزندان آدم زندگانى مىكنيم ، به علت ذيل محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوى موجوديت ما بوده باشد .
نيروى عقلانى و وجدانى و به طور كلى امكانات روح يك انسان ، خيلى بيشتر از آن است كه بتواند در اين زندگانى محدود در چار چوبهء هم زيستى مسالمت آميز با افراد اجتماع و ساير گروهها و در مقدارى خوردن و خوابيدن و پوشيدن و لذايذ موقت و معين خلاصه شود .
شما حتى نمىتوانيد يك فرد انسان را در اين دنيا پيدا كنيد كه بگويد : من به تمام آرزوها و تمنيات خود رسيده و به مطلق نائل شدهام . نمىگويم : كسى پيدا نمىشود اين جمله را بگويد ، بلكه مىگويم : يك انسان آگاه و هشيار با درك همهء جانبهء موجوديت انسان و عظمتهايى كه در نهادش نهفته است ، نمىتواند چنين ادعايى داشته باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 122
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٢