او مىگويد : « مادامى كه در قلمرو عمل و اهتمام به آن ، با ناراحتيها و مشقت روبه رو هستيم ، ممكن نيست كه يقين كامل در بارهء امور عملى به دست بياوريم . به همين جهت است كه مردم به جاى تحصيل يقين ، به معرفت و شناسايى علاقه مند شدهاند ، ولى مردم به امور جزئى و مشخص از قبيل مسائل مربوط به تكنيك نسبى و حرفهاى و سود آور اشتغال مىورزند و دايما در صدد تنظيم و نيكو ساختن عمل هستند كه به نتايج مطلوب و اطمينان بخش نائل شوند ، ولى در موضوعاتى كه داراى ارزش با عظمت مىباشند ، تحصيل شناسايى و تنظيم و نيكو ساختن آنها دشوار و كند مىباشد ، لذا بشر همواره احتياج به تعاون و اقدامات دسته جمعى دارد . . . يك فرد از انسان براى هموار ساختن موقعيتى كه يك ارزش مهم را تامين نمايد ، جز عمل ناچيزى نمىتواند انجام بدهد . . . بدين ترتيب رابطهء ايدهء عالى يقين و حقيقت مربوط به شناسايى از عمل خارجى بريده مىشود . » ( 1 ) جون ديويى در اين عبارات مىگويد : در علوم و تكنيك و حرفه هاى بشر شناسايى به معناى عمومى آن كفايت مىكند ( مردم به همان شناسايى قناعت مىورزند ) اما پديدهء يقين فقط در موضوعات ارزشى جريان پيدا مىكند . اين نظريهء جون ديويى تكليف انسانها را در اين مسئله روشن نمىسازد كه آيا انسانها بايستى به مقدارى از موضوعات ارزشى يقين پيدا كنند يا نه ؟ و مقصود از موضوعات ارزشى چيست ؟ اگر چه در صفحات بعدى اين كتاب معارف الهى را كه به عنوان اساس اديان تلقى شده است ، مشمول اصل يقين مىداند ، يعنى مىگويد : انسانها موضوعات مربوط به الهيات دينشان را با يقين تلقى مىكنند ، ولى توضيح و استدلال لازم را در اين باره بيان نمىكند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 119
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٩
هامش
( 1 ) البحث عن اليقين ، جون ديويى ، ص 64 و 63 .