تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
را از ديدار خداوند ودود و خلاق مطلق دريافته است . بدينسان نيروى پاك و الهى اولياء الله هم مربوط به خود حق جلت عظمته است نه از طعام و طبق و سفره هاى رنگارنگ غذاى جسمانى . آنان داراى اجسامى از نور ابديت هستند كه توانسته‌اند از روح و فرشتگان بگذرند و به قلمروى ما فوق آنها گام بگذارند . اى حسام الدين عزيز يا اى انسانى كه نمونه‌اى از بارقهء الهى را در نهاد خوددارى ، لحظاتى به خود بيا ، توجه كن ، تويى آن موجود كه به اوصاف عالى الهى متصف شده و طبيعت با آن همه قوانين خشن و غير قابل استثنايش در مقابل ارادهء تو چونان حباب ناچيز در مقابل طوفانهاى شديد دريايى ، در يك لحظه از هم مىگسلد و نيست و نابود مىگردد . آرى تويى سنخ همان ابراهيم خليل عليه السلام كه آتش سوزان در مقابل بارقهء الهى او به گلستان شاداب تبديل مىگردد . تو انسانى ، تو آن عناصر طبيعى نيستى كه به وسيلهء حواس پنجگانه در قلمرو طبيعت كه شش جهت ( راست و چپ و پيش و پس و بالا و زير ) آن را در ميان گرفته است ، اسير و گرفتار بمانى . آن همه پديده هاى طبيعى كه ديگران را مركب ناخود آگاه خود ساخته‌اند ، تو آنها را مركب خود ساخته و رام نموده‌اى ، راهرو پهنهء هستى تويى ، نه آن عناصر و حواس كه روزى چند جولانگاه و وسايل حركت روح آدمى زادگان است . مايهء اساسى مزاج مردم همان عناصر طبيعى است ، اما مزاجى كه تو به دست آورده‌اى برتر از همهء آن نمودها است كه براى ساده لوحان يا جانداران انسان نما پايه و اساس وجود تلقى مىشود . اين مزاجى كه در تو به وجود آمده است ، محصولى از تكاپوى ماده و روح است كه روح در آن تكاپو به پيروزى مطلق نائل شده و توانسته است حقيقت خود را كه بارقه‌اى از پردهء طبيعت را كه جهان بساطت و تجرد است ، آشكار كند . بدين جهت كه روح تو با اين كه در سيلگاه تكثر و نقص و افزايش ماده قرار گرفته است
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 124 | محمد تقي جعفري