( همهء آن چه كه در آسمانها و زمين است از او سؤال و تقاضا مىكنند او ( خدا ) هر لحظهاى در كارى است ) .
آن چه كه در پهنهء هستى لباس وجود مىپوشد ، و آن چه كه بود و نمودى پيدا مىكند ، مانند جوشيدن قطرات آب در ظرفى است كه روى آتش گذاشته شده است ، جوشش قطرات مزبور حتى يك ميليونم حرارت و حركت خود را از آتشى كه در روى آن قرار گرفته است در مىيابد ، چنان كه اگر يك لحظه آتش خاموش يا حرارتش كم و زياد شود ، حرارت و جوشش آب به تبعيت آن تغيير پيدا خواهد كرد ، همچنان ذرات خلقت ، كه تمام بود و نمود خود را حتى در هر يك ميليونم لحظه مرهون ارادهء خداوندى مىباشد . آن چه كه در اين دستگاه وابسته از دست انسانها بر مىآيد ، كارى است كه از روى شخصيت و اختيار انجام مىدهد .
انسان چيزى نمىآفريند ، نه بودى ايجاد مىكند ، نه نمودى ، بلكه در اقيانوس مواج بودها و نمودها شناورى مىكند و رو به مقصد مىرود .
اما اقيانوس و آبش ، موج و خواصش ، استعداد انسان براى شناورى و راه دادن آب به اين شناورى ، حركت و نزديك شدن به مقصودش ، همه و همه به قول جلال الدين دهانهايى است كه به سوى مشيت آفرينش الهى باز شده است .
( ( 30 ) ) جمله عالم آكل و مأكول دان
باقيان را مقبل و مقبول دان
همهء اجزاء اين جهان آكل و مأكول يكديگرند ، مگر شخصيت انسانى كه ما فوق قانون مزبور قرار گرفته است
مطلب فوق موجب تحسين و تمجيد فراوانى به انديشهء تابناك جلال الدين است كه با داشتن آن همه تمايلات متافيزيكى محسوسات واقعى را ناديده نمىگيرد و پديده تزاحم مواد و انسانها را با يكديگر به همان طور كه در طبيعت ديده مىشود