تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
( ( 44 ) ) چون مزاج آدمى گِل خوار شد زرد و بد رنگ و سقيم و خوار شد ( ( 45 ) ) چون مزاج زشت او تبديل يافت رفت زشتىّ رخش چون شمع تافت ( ( 46 ) ) دايه‌اى كو طفل شير آموز را تا به نعمت خوش كند او را غذا ( ( 47 ) ) گر ببيند راه يك پستان بر او بر گشايد راه صد بستان بر او ( ( 48 ) ) ز ان كه پستان شد حجاب آن ضعيف از هزاران نعمت و خوان رغيف ( ( 49 ) ) پس حيات ماست موقوف فطام اندك اندك جهد كن تم الكلام ( ( 50 ) ) چون جنين بُد آدمى خونخوار بود بود او را تا كه از خون تار و پود ( ( 51 ) ) از فطام خون غذايش شير شد و از فطام شير لقمه گير شد ( ( 53 ) ) گر جنين را كس بگفتى در رحم هست بيرون عالمى بس منتظم ( ( 54 ) ) يك زمين خرّمى با عرض و طول اندرو بس نعمت و بىحد اكول ( ( 55 ) ) كوها و بحرها و دشتها بوستانها باغها و كشتها ( ( 56 ) ) آسمانى بس بلند و پر ضيا آفتاب و ماهتاب و صد سها ( ( 57 ) ) از شمال و از جنوب و از دبور باغها دارد عروسىها و سور ( ( 58 ) ) در صف نايد عجايبهاى آن تو درين ظلمت چه‌اى در امتحان ( ( 59 ) ) خون خورى در چار ميخ تنگنا در ميان حبس و انجاس و عنا ( ( 60 ) ) او به حكم حال خود منكر بدى زين رسالت معرض و كافر شدى ( ( 61 ) ) كاين محال است و فريب است و غرور ز ان كه هم كور است از اين معنى و دور ( ( 62 ) ) جنس چيزى چون نديد ادراك او نشنود ادراك منكرناك او ( ( 63 ) ) همچنان كه خلق عام اندر جهان ز آن جهان ابدال مىگويندشان ( ( 64 ) ) كاين جهان چاه است بس تاريك و تنگ هست بيرون عالمى بىبو و رنگ ( ( 65 ) ) هيچ در گوش كسى ز ايشان نرفت كاين طمع آمد حجاب ژرف و زفت