( ( ديباچه دفتر سوم ) )
( ( 1 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين بيار
اين سوم دفتر كه سنت شد سه بار
( ( 2 ) ) برگشا گنجينهء اسرار را
در سوم دفتر بهل اعذار را
( ( 3 ) ) قوتت از قوت حق مىزهد
نز عروقى كز حرارت مىجهد
( ( 4 ) ) اين چراغ شمس كاو روشن بود
نز فتيل و پنبه و روغن بود
( ( 5 ) ) سقف گردون كاو چنين دايم بود
نز طناب و استنى قايم بود
( ( 6 ) ) قوت جبريل از مطبخ نبود
بود از ديدار خلَّاق ودود
( ( 7 ) ) همچنين اين قوت ابدال حق
هم ز حق دان نز طعام و از طبق
( ( 8 ) ) جسمشان را هم ز نور اسرشته اند
تا ز روح و از ملك بگذشته اند
( ( 9 ) ) چون كه موصوفى به اوصاف جليل
بر تو آتش شد گلستان چون خليل
( ( 10 ) ) پنج حس و شش جهت گشت از تو رام
اى عناصر مر مزاجت را غلام
( ( 11 ) ) هر مزاجى را عناصر مايه است
وين مزاجت برتر از هر پايه است
( ( 12 ) ) اين مزاجت از جهان منبسط
وصف وحدت را كنون شد ملتقط
( ( 13 ) ) اى دريغا عرصهء افهام خلق
سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق
( ( 14 ) ) اى ضياء الحق به حذف راى تو
حلق بخشد سنگ را حلواى تو
( ( 15 ) ) كوه طور اندر تجلى حلق يافت
تا كه مىنوشيد و مىرا بر نتافت
( ( 16 ) ) صار دكاً منه و انشق الجبل
هل رايتم من جبل رقص الجمل
( ( 17 ) ) لقمه بخشى آيد از هر كس به كس
حلق بخشى كار يزدان است و بس
( ( 18 ) ) حلق بخشد جسم را و روح را
حلق بخشد بهر هر عضوى جدا
( ( 19 ) ) اين گهى بخشد كه اجلالى شوى
از دغا و از دغل خالى شوى
( ( 20 ) ) تا نگويى سرّ سلطان را به كس
تا نريزى قند را پيش مگس
( ( 21 ) ) گوش آن كس نوشد اسرار جلال
كاو چو سوسن ده زبان افتاد و لال
( ( 22 ) ) حلق بخشد خاك را لطف خدا
تا خورد آب و برويد صد گيا