نه ثروت مىخواستم و نه علم و جاه طلبى داشتم و پيوسته دعايم اين بود كه دوست بدارم و تا بتوانم اشخاص را به سعادت برسانم . - شما مىگوييد كه : هرگز حب علم نداشتهايد ، در صورتى كه اين موجودى كه شما از آغاز حيات خود در بارهء آن فكر كردهايد علم اصلى مىباشد . » ( 1 ) [ كلود چنين بيان مىدارد ] : « - بيان و آيين پرستش و نيايش من چيز مهمى نبود و از چند جملهء كوتاه نظير اين كلمات تجاوز نمىكرد : تو قبل از همه بودهاى و بعد از همه خواهى بود . من به همان حدى مىخواهم تو را بشناسم كه تو خود را به من بشناسانى ، من به همان اندازه مىتوانم تو را ببينم كه به من بصيرت دادهاى . « بر تو است كه به همان نحوى كه مىخواهى تو را پرستش كنم تصويرت را در برابرم مجسم كنى فكر من كوتاه است و من بىهوده مىكوشم كه آن را بسط دهم و حال آن كه تو پيوسته آن را محدود مىسازى پس همان عقيده را در بارهء خود به من ببخش كه خودت مىپسندى آن پرنده كه در آن گوشه بر روى خزه ها بال گسترده است ، نمىتواند براى نيايش و ستايش خداوند آيين مخصوصى داشته باشد و به او بگويد : اى آفتاب اشعهء تو چنين است و چنان است . ولى مىتواند بگويد : اى آفتاب من احساس مىكنم كه تو مرا گرم مىكنى ، پس تو را تقديس مىنمايم . من از اين پرنده ساده تر بودم و ستايش من در بارهء خدا مانند نيايش او در برابر آفتاب بود . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 83
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٣
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 155 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 156 . .