[ كلود ] :
« - نه ، در آن موقع هيچ كليسا و كشيش نبود كه در مقابل پول به مردمان چيزى بياموزد و هر كس بر حسب دل خواه خود صاحب عقيدهاى بود و خداوند را به هر نحوى كه ميل داشت مىپرستيد و حتى عدهاى بودند كه به هيچ وجه خداوند را پرستش نمىكردند ، براى اين كه مىگفتند كه : كشيشان با سلاطين و بزرگان ساختهاند تا خدا را حامى خويش جلوه دهند و زمين را به نام او قبضه كنند . من به اين گونه مردم مىگفتم :
اگر ديگران به خداى شما نام و نسبت غلط دادهاند ، آيا دليل اين مىشود كه از او روى بگردانيد ؟ باور كنيد كه من براى اين گونه لا مذهبها متأثر مىگشتم و به نظرم مىرسيد كه روح آنان از ديده گان برادرم گراتين به مراتب نابيناتر است . من حتى المقدور از آنان اجتناب مىكردم و همانطور كه براى بد بختترين مردمان دعا مىكنند من هم براى آنها مخصوصاً دعا مىكردم . بر عكس اگر كسانى صاحب مذهب بودند و با دل و جان پاك در برابر چيزى زانوى پرستش به زمين مىزدند ، مذهب آنها هر چه و معبود آنها هر كه بود به سويشان مجذوب مىشدم و با خود مىگفتم :
اينها نيز مانند من دو چشم باطنى دارند و خداوند را به صورت مخصوصى مىبينند و در ديدن و شناختن و پرستيدن او كم و بيش مىكوشند و همين نيت باعث افتخار و شرف و نيكى آنها مىشود ، زيرا وقتى كسى خود را در برابر نيكى مطلق ديد ، ممكن است نيك گردد ، ولى ممكن نيست بد باشد . وقتى كه معابد گشوده شد و ملت دوباره خداوند را شناخت و هر كس در مذهب خود آزادى يافت من خوشوقت شدم ، بدون آن كه بدانم از چه خوشوقت شدهام و با خود گفتم :
حالا مىتوان ما را ملت ناميد ، ولى سابقاً در حكم گله بوديم . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 157 - 156 . .