من گاهى با خود مىگويم : خداوند مانند صنعتگرانى است كه شيروانى عمارت را مىسازند و قبلًا ميان قطعات آهن فواصلى باقى مىنهند تا وقتى كه قطعات مذكور در اثر گرما و سرماى فصل منبسط و منقبض مىشوند به هم فشرده نگشته و درهم نشكنند . بنا بر اين خدا هم در تنظيم امور فواصلى را پيش بينى مىكند كه در وقت اجابت دعاى يكى از بندگان در حقيقت به اصل مصنوعات خود دست نزده و ارادهء خود را تغيير نداده باشد . اين تصور بسيار احمقانه است ، ولى بيش از اين نبايد متوقع باشيم ، زيرا كه همهء ماها وقتى از خداوند صحبت مىكنيم احمقانه خواهد بود وانگهى گفتگوى ما در بارهء خداوند هر قدر بىفايده باشد لااقل غم گسار و باعث تسلى است . » ( 1 ) [ كلود در جواب سؤال : چه دعايى را بيشتر ذكر مىكرديد ، مىگويد ] : « - اگر مىتوانستم هر نفسى را كه از ابتداى تولد خويش بر آوردهام به خاطر بياورم بذكر كليهء ادعيهاى كه به خداوند خطاب كردهام مىپرداختم ، زيرا بدون اغراق مىتوانم بگويم كه با هر نفسى كه بر آوردهام دعايى كردهام . » ( 2 ) [ از كلود سؤال مىشود ] : از پيشگاه خداوند براى خودتان هم چيزى استغاثه مىكرديد ؟ جواب مىدهد ] : « - براى خودم چيز مهمى استدعا نمىكردم ، زيرا چيز مهمى لازم نداشتم و فقط آرزو مىكردم كه در زندگانى خويش بتوانم به بد بختتر از خود خدمت كنم و در اين دنيا شرافتمندانه زندگانى نمايم و در دنياى ديگر در آغوش الهى با دنيز باشم تا به لطف خداوند به محبت يكديگر بپردازم . ساير موجودات براى نم چيزى نبودند و از همهء دنيا فقط يك خدا و يك عشق و يك ابديت براى دهقان ناچيزى مثل من كافى بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 82
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٢
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 154 - 153 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 154 . .