چگونه گفته مىشود ولى همين قدر حس مىكردم كه چنين مىگويد :
من هستم ، من زندگى مىكنم ، من جاودانم ، من مىآفرينم ، من مىبينم ، من مىشنوم ، من محبت مىورزم ، من تسلى مىدهم ، همه چيز از من به وجود مىآيد ، هر چيز كه از وجود من آغاز شده به وجود من ختم مىگردد و وقتى آن چه از من ناشى شده است به من باز گردد ، سعادت و ابديت آشكار خواهد شد . من نه بزرگم نه كوچك زيرا همه چيز ، همهء اشياء و مخلوقات هستم من هيچ چيز را كوچك نمىشمارم و هيچ چيز را اندازه نمىگيرم . در برابر من نه چيزى بزرگ است و نه چيزى كوچك زيرا من از اندازه و قياس گذشتهام ، من پدر تو هستم ، همانطور كه پدر آفتابم كه بر فراز سر تو است من مادر تو هستم همانطور كه مادر ستارگانم كه بر فراز آسمانند من قاضى تو هستم همانطور كه قاضى كسانى هستم كه احكام مرا عمداً اجرا يا نقص مىكنند من دوست تو هستم همانطور كه دوست كسانى هستم كه از روان من به وجود آمدهاند من غم گسار تو هستم ، زيرا تو بر اثر ارادهء من رنج مىبرى و تو مىتوانى با من مانند دوست معتمدى گفتگو كنى ، زيرا من احوال تو را بدون اين كه حرف بزنى مىدانم من در بالا و پستى و قبل و بعد هستم ، من دريايى هستم كه مىتوانى هواهاى خود و رنجهاى خود و اميدهاى خود را در آن بيفكنى و هيچ نترسى به طورى كه حتى يكى از نفسهاى تو يا يكى ، از قطرات عرق و يا اشك تو دوباره باز نگردد ، زيرا من همه چيز را باز مىگردانم .
آسمان همه چيز منم ، حاصل همه چيز منم ، خلاصه من همه چيز هستم و هيچ چيز نمىتواند از من به هيچ جا بگريزد مگر بعدم و نيستى ، ولى عدم و نيستى كلماتى است كه از دهان كسانى كه فكر محدود دارند خارج مىشود و گر نه عدمى يافت نمىگردد . من عالم عدم را از وجود انباشتهام ، اسم حقيقى من حيات است ، و هزاران چيز ديگر از اين قبيل كه من گوش مىكردم و با آن كه اين قدر بلندتر از فكر من است مىپنداشتم كه مىفهمم . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 154 - 153 . .