تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

[ كلود هنگامى كه در مقابل انكار مذهبى ديگران قرار مىگيرد با خود چنين مىگويد ] : « اين چه شقاوت و چه ننگ بزرگى است كه اين مردم به نام وجودى كه پدر مشترك آنها است ، يكديگر را دشنام مىدهند . چقدر جنايت و شقاوت است كه هر فرقه‌اى فرقه ى ديگر را تعذيب مىدهد و كشتار مىكند و حال آن كه خداوند بر همهء فرق تجلى مىكند ، منتهى بر هر يك به نحوى جلوه گر مىشود ، مانند ابر كه در هر آسمان رنگى ديگر و شكلى ديگر دارد . اگر يكى از اين مذاهب واقعاً از جانب خدا باشد ، آن است كه از همه بيشتر موجب رحم باشد ، زيرا مذهبى كه سوختن و كشتن و لعن ديگران را روا دارد مسلماً از جانب خداوند نيست ، بلكه به منزلهء چشمهاى است كه به جاى آب گوارا و مصفا آبى را كه در راه با خون مردم آميخته است به تشنگان مىخوراند » ( 1 ) [ كلود ] : « ولى لا بد خواهيد گفت كه چه كسى به تو گفت : اين خوب و آن بد است . من هم جواب مىگويم كه : اين موضوع چيز مهمى نبوده ، زيرا صدايى در درون من بود كه حرفى نمىزد ، جز آن كه آرى و يا نه بگويد و اين صدا همان است كه علماء وجدان مىگويند و ما ذوق سليم مىناميم . اين صدا با كسى محاجه نمىكند ، ولى هيچ وقت در اشتباه نمىافتد ، هيچ وقت چيزى نمىتواند بگويد ، ولى همه وقت مىتواند قضاوت كند . وقتى انسان نمىداند به كدام حرف گوش بدهد در درون او كلمه‌اى نقش مىبندد و اين كلمه به منزله فرمان وجدان است كه به دست خداوند نوشته مىشود و به آن علايمى شبيه است كه در جاده ها براى تعيين مسافات مىنهند و انسان به هر يك از آنها كه مىرسد يقين حاصل مىكند كه به انتهاى فرسخ چندم رسيده است . » ( 2 ) [ كلود در توصيف مردى كه در سفرهايش او را ملاقات كرده است ، چنين

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 158 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 159 - 158 . .