تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧

اين فكر باعث مىشود كه بشر خداوند را سپاس گزار باشد و وى را در همه حال بزرگ بداند و او را نيايش كند . ( 1 ) [ كلود مىگويد ] : « من وقتى در گوشه هاى كوهستان منزوى بودم ، بعد از ظهر در آفتاب مىخوابيدم و هيچ كس جز سگم كه بر روى نيم تنه‌ام مىخوابيد با من نبود و به آسمان و نوك كاجهايى كه محل پرواز عقابها بود مىنگريستم و پيش خود مىگفتم : اى كسى كه صداى بال و ضربان قلب مگسهايى را كه در درياى اشعهء آفتاب مستغرقاند مىشنوى ، دعاى اين انسانى را كه در زواياى كوهستان است نيز بشنو » ( 2 ) [ كلود در شرح زندگانيش هنگام وداع با خانواده اش مىگويد ] : « ملاحظه كنيد كه انسان چه موجود عجيبى است » . من با اين كه در اين حال بر خود مىلرزيدم و عرق مىريختم براى آن كه قوى دل شوم شروع به سوت زدن كردم و با خود گفتم : تو از غصه هايت قوىترى و همه چيز را استهزاء مىكنى . در اين موقع اگر كسى مرا مىديد مىگفت : اين جوان بسيار دل شاد است و الساعة به حجله گاه زفاف مىرود . اما خدا كه ناظر دل بود طور ديگر شهادت مىداد . » ( 3 ) [ كلود مىگويد ] : « با خود گفتم » : حالا كه تو براى برادرت و براى خوشى خانواده ات فدا كارى كردى مىتوانى تمام عمر براى ديگران فدا كارى كنى . حقيقتاً آن چه من براى ديگران مىكنم و

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 117 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 117 . .
( 3 ) سنگتراش سن پوان ، ص 117 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 77 | محمد تقي جعفري