تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

ارزش ندارد وقتى آنها دل خود را به من بدهند چه اشكالى دارد كه من بازوان خود را به آنها بدهم ؟ بنا بر اين ، محبتى كه از من در دل مردم ايجاد مىشود پاداش من است . » ( 1 ) [ در گفتگو با كلودهوت ] : « - شما در هفتهء قبل كه از مشقتهاى خود صحبت مىكرديد ، گفتيد كه : دوستى داشته‌ايد كه در رنج و ناراحتىهاى شما شركت مىكرده و شما را در مفارقت هوت تسلى مىداده است . اين دوست شما كى بوده كه جاى مادر و دنير و هوت را در دل شما گرفته بوده ؟ - من خيلى جسورم ، ولى براى گفتن نام او بايد جسارت بيشترى داشته باشم . اين دوست من خداى مهربان بود . - چه كسى براى شما از وجود خداوند حرف زده است ؟ - تقريباً هيچ كس . فقط خداوند در دل من تمام عمر از وجود خويش حرف زده است ؟ - در اين مصاحبت درونى كه شما با خداوند داشتيد و باعث شد كه شما اين قدر صبور و به ديگران اين قدر خدمتگزار شويد ، خداوند به شما چه مىگفت و شما به خداوند چه گفتيد ؟ - آن چه او به من مىگفت قادر به گفتنش نيستم ، زيرا خداوند نه مانند شما عالمانه سخن مىگويد و نه مانند من جاهلانه ، من نمىدانم سخن خود را چگونه به گوش من مىرسانيد . همين قدر مىدانم وقتى از غوغاى رفقا بر كنار مىشدم و منزوى مىگشتم صداى او را مىشنيدم . ما اكنون بر قلهء اين كوهسار صداى غوغايى از ميان دريا و دهكده مىشنويم ، ولى نمىدانيم كه آيا صداى انسان است يا صداى برك درختان . صداى ريزش آب است يا صداى پرندگان ، همين قدر مىدانيم كه چيزى مىشنويم و مىدانيم

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 144 . .