تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
اگر بدانيد اين سگ در غيبت من با چه ملايمتى و چه محبتى بزها را پاسبانى و از تفرقهء آنها جلوگيرى مىكند اگر بدانيد وقتى به اين زنبورها دست مىزنم چگونه صورت و دستهاى مرا با پنجه هاى مخملى خود نوازش مىدهند و هرگز مرا نمىگزند اگر بدانيد اين خرگوشها در مراجعت به كلبه چگونه سگى را كه همراه آنها است مشايعت مىكنند اگر بدانيد اين سوسمارها چگونه بر سر و دست من مىجهند و چگونه گردن مىكشند تا ببينند من از اين كه نانم را مىخورند متغير مىشوم يا نه اگر شما مىديديد كه من و بزها و ميشها و سگم چگونه براى رفع كسالت با هم دوستانه بازى و مكالمه مىكنيم اگر شما مىديديد كه اين حيوانات چگونه با كمال اطمينان سر خود را در كنار يكديگر و بر روى زانوى من قرار مىدهند اگر شما مىديد كه در چنين موقعى ما بدون آن كه حرف بزنيم ، چگونه از طرز نگاه احوال يكديگر را مىفهميم ديگر به گفته هايم نمىخنديديد البته مرا از عشق حيوانات منع نكنيد ، زيرا عشق از هر مقامى كه برخيزد خواه عالى و خواه سافل باشد ارزش آن يكى است . مگر خداوند اجازه نداده است كه ما او را دوست بداريم مگر فاصله‌اى كه بين من و بزهايم هست زيادتر از فاصله‌اى است كه بين من و خداوند وجود دارد ؟ اگر اين دلايل را نپذيريد و باز هم بگوييد كه محبت نسبت به حيوانات و خشنود ساختن آنها ناشى از حماقت است ، جواب مىدهم كه دوستدارى حيوانات قوىتر از اختيار من است و من نمىتوانم از صحبت آنها خوددارى كنم . دل انسان مانند آبى است كه به هر طرف كه بخواهيد روان مىگردد . باور كنيد كه من به محبت نسبت به حيوانات كه در عالم خود صاحب حس و حركت و روح هستند قانع نيستم ، بلكه نسبت به اين درختان و گياهان و خزه هاى بىحس و حركت