حيوانات مخلوقاتى هستند كه كنار ما و روى زمين زندگانى مىكنند ، همان خورشيدى را مىبينند كه مىبينيم ، همان هوايى را استنشاق مىكنند كه ما استنشاق مىكنيم ، از همان آبى مىآشامند كه ما مىآشاميم از همان عضلاتى مركباند كه ما مركبيم ، منتهى موجوداتى هستند كه به صورت ديگر خلق شدهاند و تكامل آنها كمتر است و از عطاياى پدر آسمانى كمتر بهره مندند ، ولى بالاخره از خانوادهء بزرگ الهى بشمار مىروند ، من مىخواهم از اين حيوانات و سگها كه با وفا و خدمتگزارند و هرگز صاحب خود را به طمع طعمهء بيشتر ترك نمىكنند ، حرف بزنم . من مىخواهم از اين بزها و بزغاله ها و ميشها حرف بزنم كه در وقت عصر براى اين كه مراجعت مرا از دور ببينند به قلل كوه ها مىروند و به تصور اين كه فرياد آنها رسيدن مرا تسريع مىكند ، به سر و صدا در مىآيند و از مراجعت من به كوهستان جشن مىگيرند ، و از اين پرندگان كه از خردى و دوران بىپر و بالى شاهد و ناظر بودند ، من به آشيانهء آنها دست نمىزنم ، نان براى آنها خرد مىكنم ، صحبت مىكنم . من مىخواهم از اين زنبورهاى عسل كه غذاى زمستان آنها را دست نمىزنم و جز مقدار قليلى براى مريضها چيزى از آن بر نمىگيرم و از اين سوسمارهايى كه صداى چكش من مانند صداى ناقوس آنها را از لانه هاى خود بيرون مىكشد و تمام روز در مقابل آفتاب دور من جمع مىشوند و هرگز پاى مالشان نمىكنم ، از اين حشرات كوچكى كه بر روى علفها و برگها زندگانى مىكنند و آنها را نمايندهء صنع الهى مىدانم و خود را مجاز نمىبينم كه صنع الهى را بىهوده تباه سازم ، گفتگو كنم .
البته شما به اين حرفها خواهيد خنديد ، ولى اگر بدانيد كه ما در وقت تنهايى چگونه با هم صحبت مىكنيم و چگونه احوال يكديگر را از صدا و طرز نگاه درك مىنماييم ديگر نخواهيد خنديد . اگر بدانيد كه اين بزها كه در پايين پاى من خفتهاند چگونه نگاه عميق و انديشناك خود را در نگاه من مستغرق مىكنند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 71
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧١