و سپس به خود جواب مىدهم : حاصل امروز من زياده بوده است ، زيرا چندين دستمزد گرفتهام ، به اين معنى كه دوستى فقرا را تحصيل كردهام و وجدان خود را راضى ساختهام و رحمت الهى شامل حالم شده است . اما آيا حقيقتاً اين دستمزد از مبلغى كه هم آنها از دادنش در زحمت باشند و هم من از گرفتنش در زحمت باشم ، بيشتر ارزش ندارد ؟ به همين مناسبت است كه من در وقت خوابيدن با خود مىگويم : در اين قريه امشب يك غصه كم شده است . » ( 1 ) [ كلود در سؤالى كه از او مىشود چنين جواب مىدهد ] : « من هرگز در اين مساعدت افتخارى براى خود قائل نيستم ، زيرا خودم از آن لذت مىبرم . همانطور كه گفتهام من هرگز نمىتوانم رنج كشيدن ديگرى را ببينم بىآن كه قلبم گداخته شود و آرزو كنم كه انسان رنج ديدهاى را خشنود و سعادتمند سازم . من هرگز خود را از هم نوعانم جدا تصور نمىكنم ، بلكه آنها را قسمتى از جسم خود و خود را قسمتى از جسم آنها مىدانم . به عقيدهء من اين احساس را عشق مىنامند . آرى ، پاكترين و حقيقىترين عشقها همين است . » ( 2 ) [ كلود مىگويد ] : « بله ، همينطور است ، وقتى من نهايت خدمتگزارى و دوستدارى را تا سر حد امكان نسبت به خدا و نوع انسان داشته باشم ، چطور اين موضوع را جرأت نكنم كه در نزد شما اقرار نمايم ؟ من محبتى در خود نسبت به ساير مخلوقات و مخصوصاً نسبت به حيوانات احساس مىكنم كه با ساير محبتهاى من در يك رديف است ، زيرا كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 70
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠
هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 70 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 70 . .