تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

اما در فلان جا مردى هست كه خانه اش خراب شده و پلاس خودش و گهوارهء اطفالش در ميان باد و سرما مانده است . در فلان محل پير زنى است كه هفتهء پيش خانه اش طعمهء حريق شده و چيزى در بساط ندارد تا پناهگاهى براى خود بسازد . در محلهء ديگر پير مردى است كه پسرش قطعهء زمينى را كه مايهء معاشش بوده از دست داده است . در فلان كوچه سه يتيم هستند كه نه پدر دارند و نه مادر و كسى نيست كه به آنها مسكن و غذا بدهد . بخارى فلان بىچاره فرو ريخته ، پلكان يا درب خانه يا پنجرهء فلان فقير خراب شده و احتياج به سنگتراش دارد ولى چون تا سال آينده اجرت او را نمىتواند بپردازد ، بىچاره نمىداند كه در فصل زمستان چه بايدش كرد . پس برويم تن به زحمت بدهيم تا از بد بختى اينان كمى بكاهيم براى اين يكى سنگ استخراج كنيم ، براى آن يكى سنگ بتراشيم ، براى سومى تعمير كنيم ، براى چهارمى بنايى كنيم ، براى آن همسايه مريض باغ شخم بزنيم ، براى آن پير زن كور جو بدرويم ، براى آن زن فقير كه گاوش از دره پرت شده و كودكانش بىشير مانده‌اند ، شير تهيه كنيم . اينها خدمات ناچيزى است كه قلب اين بىچارگان را كمى تسلى مىدهد تا در كلبهء آنان اندوه كمترى وجود داشته باشد ، تا امشب بتوانند بخوابند ، تا امروز بتوانند در پناهگاه خود به سر برند . » ( 1 ) [ بىچارگانى كه كلود براى آنها بدون دستمزد كار مىكند چنين بيان مىدارند ] : ( خداوند ما را از لطف خود كاملًا محروم نكرده است ، زيرا كلود بد بختى ما را مىداند و با آن كه اين بىچاره نمىتواند كار مهمى انجام دهد ، اما آن چه بتواند مضايقه نمىكند . » ( 2 ) [ كلود هنگامى كه خسته و كوفته به خانه بر مىگردد با خود چنين مىگويد ] : « كلود امروز حاصل كار تو چه بوده است ؟

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 69 - 68 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 69 . .