تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

[ در گفتگو با كلودهوت ] : « - خدا نكند كه من مخالف گفتار شما باشم ، زيرا مىبينيد كه مقدسترين معصومها ، شهدايى را محسوب مىدارند كه بيشتر از ديگران مصيبت كشيده و خويشتن را در راه حقايق و فضايل فدا كرده‌اند و اين فدا كارى نتيجهء محبت آنها بنوع بشر بوده است . شما مىدانيد آن حس كه در قلب انسان جوانمردانه تر به شمار مىرود حس ترحم است . وقتى ما از راه ترحم به حال بىچاره‌اى گريه مىكنيم ، در حقيقت قلب خود را به خون مىكشيم و دل خود را به علت شكنجهء شخص ديگر مجروح مىسازيم و حال آن كه ممكن است اصلا بر حال وى نظرى نكنيم . پس مىتوان گفت كه اگر جان دادن در راه ديگران در درجهء اول فدا كارى قرار دارد ، ترحم آوردن و گريستن در درجهء دوم محسوب مىشود ، زيرا هر قطره اشكى كه براى شفاى دل دردمندان مىريزيم در حقيقت قطره‌اى از دل ما است . رحمتى را كه شما از آن گفتگو كرديد ، بهترين و بالاترين عشقها است ، زيرا عشق ديگرى هست كه شما را مىجويد تا با شما زندگى كند و به عشق نفسانى موسوم است ، ولى آن عشقى كه رحمت الهى است شما را مىجويد تا در تحمل رنج شما شريك شود و مشقت شما را تخفيف دهد ، بديهى است كه نوع او بهتر است ولى صاحب خود را دچار زحمت مىسازد . البته اين موضوع صحيح است ، ولى در مقابل اين زحمت لذتى هم نصيب انسان مىكند . » ( 1 ) [ كلود با خود مىگويد ] : « تو با سگ و بزهايت در خانهء خود گرم و راحت هستى ، نانى در خانه براى تو و علفى در كوه يا در طويله براى بزهايت موجود است . بام خانه ات با آن كه از گياه است از صدمات برف و باران محفوظ است . نه اندوه عيال دارى و نه غصهء اطفال

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 67 - 68 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 68 | محمد تقي جعفري