تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

را به همين منظور آفريده است : - شما تمام جهانيان را دوست داريد ؟ - بلى من همگى را دوست مىدارم و اگر عدهء ديگرى را نيز مىشناختم ، آنها را هم دوست مىداشتم . نمىدانم خداوند قلب مرا چگونه آفريده است كه با وجود اين كه هميشه از محبت مردم مملو است باز گويى خالى است و براى پذيرفتن محبت بيشترى جا دارد . » ( 1 ) [ كلود در پاسخ او مىگويد ] : - شايد همينطور است كه مىگوييد . درهرحال قلب مرا هيچ محبتى اشباع نمىكند . اگر خداوند مهربان كاينات يك جهان را در قلب من بريزد تا آنها را دوست بدارم باز تصور مىكنم كه هنوز براى عشق ورزيدن به دنياهاى ديگر جا داشته باشد . بالاترين نعمتى كه خداوند در عالم آفرينش ، مخصوصاً به ما مردمان فقير و گوشه گير عطا فرموده است ، احساساتى است كه به وسيلهء آن همه كس و همه چيز را دوست مىداريم . اين احساسات مانند چشمهء گرم جوشانى است كه پيوسته از قلب به هر سو جارى مىشود و همه جا را سيراب مىكند و هرگز جريانش قطع نمىگردد . همين نعمت الهى را نيك سيرتان رحمت الهى مىگويند . اين رحمت براى مفلوكين ، براى پير زنان ، براى خردان ، براى بزرگان ، براى حيوانات ، براى نباتات و حتى براى زمين و ستارگان وجود دارد و اگر اين موجودات هوش و يا حس ضعيفى مىداشتند و اين رحمت را احساس مىكردند ، مانند ما به زبان خود فرياد مىزدند و ايمان مىآوردند . اما متأسفانه گمان مىكنم كه اين احساسات را خداوند فقط در افراد بشر آفريده است و واقعاً اگر اين احساسات محبت آميز در ما نبود و يكديگر را دوست نمىداشتيم ، در اين دنياى سراسر محنت كار ما به كجا مىكشيد ؟ ( 2 )

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 65 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 67 . .