تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥

كه آن عالم و احساسات را از دست داده‌ام مىخواهم اشك حسرت از ديده ببارم . ) ( 1 ) [ در گفتگو با كلود ] : « بله ، ما بيش از قدرت خود نمىتوانيم در طلب مقصود بر آييم و بيش از آن حدى كه فكر ما مىرسد او را درك كنيم . خداوند مىخواهد كه من و شما فاصله و اختلاف بيرون از قياسى را كه ميان ما و او موجود است احساس كنيم . هر وقت كه ما مىكوشيم او را با تخيل و تصور خود درك كنيم در حقيقت او را از روى حماقت و جسارت و صورت پرستى خود مىسازيم ، پس فقط كافى است كه وجودى را حس كنيم . بوى اميدوار باشيم و او را دوست بداريم ، اما در طريق معرفت الهى حتى آفتاب تابناك هم روشنى بخش نخواهد بود . - خوب گفتيد ، خورشيد هم در اين طريق نورى نخواهد داشت ، پس قياس كنيد كه فهم ما چه اندازه خواهد بود ؟ ناچار بهتر آن است كه در لحظات حيات به اجراى ارادهء او اكتفا كنيم » . [ كلود در جواب سؤالى كه از او مىشود چنين جواب مىدهد ] : « بنا بر اين آن چه احساس مىكنم بيشتر قابل اعتماد است تا آن چه مىدانم . استدلال به وسيلهء انسان انجام مىگيرد ولى احساس به وسيلهء خداوند انجام مىيابد و احساسات عبارت است از استدلال كامل . » ( 2 ) [ كلود از كسى چنين نقل قول مىكند ] : « آن كه فكر مىكند انسان است و آن كه حس مىكند طبيعت است ، پس به افكار خود بىاعتماد باش ، ولى احساسات خود را كاملًا بپذير ، زيرا طبيعت بيشتر از من و تو مىداند و فرمان خداوند را بيشتر از ما مىشنود و به او بيشتر از ما نزديك است . » ( 3 )

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 61 . .
( 2 ) سنگتراش سن پوان ، ص 63 . .
( 3 ) سنگتراش سن پوان ، ص 64 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 65 | محمد تقي جعفري