تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

آيا عقيده به وجود او در اولين تفكر به روح ما الهام نمىشود ؟ آيا عقيده به وجود او با اولين ضربان در قلب ما راه نمىيابد ؟ نمىدانم ساير آدميان اين مسئله را چگونه درك كرده‌اند ، ولى همين قدر مىدانم كه من قادر به ديدن يك ستاره يا يك مورچه ، يا يك برگ درخت يا يك دانهء گندم نيستم ، مگر آن كه سؤال كنم : چه كسى آن را آفريده است ؟ » ( 1 ) « تصور عالم بدون وجود خالق به قدرى غير معقول و دور از ذهن است كه حتى غريزهء هر حيوان با آن مخالفت دارد . به عقيدهء من كسانى كه به وجود خدا قايل نيستند انسان نيستند ، بلكه حيواناتى هستند از نوع مخصوصى كه براى مخالف خوانى با طبيعت خلق شده‌اند كه وقتى موجودات اثبات وجود خدا را مىكنند ايشان انكار كنند . اين مردمان سايه هاى جاندارى هستند كه خدا به صورت انسان خلق كرده تا پرتو وجود خود را براى كسانى كه در ديدن او كور هستند بيشتر متجلى و مشعشع سازند . اين گونه مردم مرا گمراه نمىكنند ، ولى متأسفم و غمگينم مىسازد . من از ايشان نفرت ندارم ، ولى بر حالشان افسوس مىخورم ، بىچارگانى هستند كه روحشان نابينا است و فقط لطف خدا بايد آنها را بينا سازد . پرسيد آيا چنين مردمى هم در دنيا يافت مىشود ؟ مىگويند كه چنين كسانى هم وجود دارند ، ولى من تا كنون نديده‌ام . مگر شما نشنيده‌ايد كه كسانى هستند كه زنده‌اند ، ولى پوست آنها مرده و بىحس است و سرما و گرما و آب و آتش و هزاران گونه تأثيرات را كه به بدن ما مىرسد به هيچ وجه احساس نمىنمايند ؟ - چرا شنيده‌ام كه اين گونه بىچارگان مهمان خدايند .

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 55 - 54 . .