تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

پيدا كردم كه توصيف اين حس را از دهان كارگر ساده‌اى مثل شما بشنوم ، با خود گفتم : به قلهء اين كوهستان بروم ، تا مانند موسى كه تجليات الهى را در آتش درخت ديد ، جمال الهى در اين كوهستان بر من تجلى كند ، زيرا انسان هر قدر از اين دره هاى پر جمعيت دور تر شود و به قلل كوهستانهايى كه خالى از غوغاى عالم است بالا رود بيشتر آرامش و روشنى و صفاى روح را مىبيند » ( 1 ) [ در گفتگو با سنگتراش ] : « در اين وقت مزرع پر ستارهء فلك را كه بر فراز سر ما بود نشان داد و گفت : - ما با يكديگر از او حرف مىزنيم . - از كجا ؟ - از خدا - اگر شما هيچ در مدرسه يا صومعه‌اى تحصيل نكرده‌ايد و هيچ كس به شما چيزى نياموخته است و چيزى نخوانده‌ايد ، از كجا مىدانيد كه فقط يك خدا وجود دارد ؟ گفت : اين موضوع را ابتدا مادرم به من گفت و بعد كه بزرگ شدم ، مرد پاك سرشتى را شناختم كه مرا به اماكن مقدسه رهبرى كرد و در آن جا دانستم كه براى پرستش خداوند و براى خدمت بندگان او و براى شنيدن حرفهايى كه به بر گزيدگان خود الهام كرده آفريده شده‌ام ، اما گيرم كه مادرم اين موضوع را به من نگفته بود و گيرم كه در تمام مسافرتى كه در اطراف فرانسه كرده‌ام بكشيشى بر نمىخوردم كه در اين باره با من سخنى بگويد ، ولى آيا در ميان اين موجودات و محيطى كه گرداگرد مرا فرا گرفته كتابى يافت نمىشود كه نادانترين افراد بشر را تعليم بدهد ؟ نام خداوند حتماً به وجود حروف الفباء احتياج دارد تا خوانده شود . آيا عقيده به وجود او به وسيلهء اولين شعاع خورشيد به چشم ما نمىرسد ؟

هامش
( 1 ) سنگتراش سن پوان ، ص 52 - 51 . .