تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
در اين قلمرو پيوسته اشيايى در حال كون و اشياء ديگر رو به فساد مىروند . رو به فساد رفتن دو گونه است : 1 - مقتضى وجودى يك شىءاى رو به كاهش مىرود و بالاخره نابود مىگردد ، موجود در اين صورت راه نيستى ( به معناى طبيعى نه فلسفى ) را پيش مىگيرد . مانند حركتها و تركيباتى كه از نيروى معينى به وجود مىآيد ، وقتى كه نيرو رو به استهلاك مىگذارد حركت و تركيبات وابسته به آن نيرو به فساد و نابودى مىگرايد . 2 - مقتضى وجودى يك شىء به حال خود باقى و از بين نمىرود ، بلكه در نتيجهء ارتباط آن شىء با اجزاء ديگر جهان كه تصادم وجودى با آن ندارند و به صورت مانع در مىآيند از بين مىرود ، مانند شعلهء فروزان يك چراغ كه نيروى مقتضى براى بقاء آن مانند نفت وجود دارد ، ولى بادى مىوزد و آن را خاموش مىكند . البته تشخيص اين كه نابود شدن يك موضوع و يك نمود خارجى به نابودى مقتضى مستند است يا به تصادم با مانع ، گاهى با مشكلاتى روبه رو مىشود و در همهء موارد روشن نيست . مانع بودن يك موجود از ادامهء هستى موجود ديگر موقعى انجام مىگيرد كه دو موجود مفروض در نقطه‌اى از طبيعت به يك ديگر ارتباطى پيدا كرده تصادمى به وجود بيايد . اين ارتباط در ميان اجزاء طبيعت حد اقل با در نظر گرفتن نسبيت موجودات است در اين كارزار هر چه كه مقتضى يك موجود بيشتر و نيرومندتر باشد از قانون تأثير و تأثر بيشتر بهره بردارى خواهد كرد . اگر مقدارى مسامحه كنيم مىتوانيم بگوييم : مقتضيات نيرومندتر حكمران ميدان تنازع در بقاء است ، ولى چنان كه گفتيم : اين تعبير آن مسامحه را دارد كه تعبير ادبى در مفاهيم و حقايق فلسفى . به هر حال اين مسئله تأثير و تأثر در موجود انسانى پيچيده تر و غامضتر مىباشد زيرا پديده هاى آگاهى و آزادى در انسان راه او را از جمادات و نباتات و حيوانات جدا مىكند ، مقتضى و مانع دقيقتر و پيچيده تر مىگردد . آن چه كه از اين مسائل