تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
( ( 3419 ) ) گفت اى رندان چه حال است اين چكار هيچ خمّى در نمىبينم عقار ( ( 3420 ) ) جمله رندان نزد آن شيخ آمدند چشم گريان دست بر سر مىزدند ( ( 3421 ) ) در خرابات آمدى شيخ اجل جمله مِىها از قدومت شد عسل ( ( 3422 ) ) كرده‌اى مىرا تو مبدل از حدث جان ما را هم بدل كن از خبث ( ( 3423 ) ) گر شود عالم پر از خون مال مال كى خورد بندهء خدا الا حلال

روايت

« عن النَّبىّ صلى الله عليه و آله : لو كانت الدنيا دما عبيطا لا يكون قوت المؤمن الا حلالا . » ( 1 ) ( اگر تمام دنيا خون تازه و غليظ باشد ، غذاى مرد با ايمان جز حلال چيزى نخواهد بود . )

( ( 3411 ) ) نور خورشيد ار بيفتد بر حدث او همان نور است نپذيرد خبث
اگر روح انسانى به حد نصاب فعاليت خود برسد ، ديگر تحت تأثير قرار نگرفته ، بلكه » آن چنان را آن چنانتر مىكند » در ميان قوانين جهان هستى ، قانونى داريم به نام تأثير و تأثر . ارتباط اجزاء جهان هستى با يكديگر مسئله ايست كه هيچ كس توانايى ترديد در آن را ندارد . اين پيوستگى به حدى است كه گويى مجموع جهان هستى يك زنجير بزرگى است كه حلقه هاى آن با اتصال ناگسستنى با يكديگر به بقاى خود ادامه مىدهند ( 2 )
هامش
( 1 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، دفتر دوم ، ص 131 . .
( 2 ) در اين مورد كارى با زير بناى آتمهاى جهان طبيعت نداريم كه آيا حوادث و فنومنهاى آتميك اتصالى هستند يا انفصالى . از نظر فلسفه انفصال به معناى گريز از قانونى به بىقانونى قابل تصور نيست ، اگر چه بايستى قانون طورى تفسير شود كه اتصال نمودهاى گسيخته را به ما فوق فيزيك معمولى متصل بسازد . .