تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
بد چيست ؟ بد همان آتش پر دود و سوز است كه بهر چه اصابت كند شعله ورش مىسازد ، اما شيخ آب كوثر بهشتى در وسط تابستان است . هميشه آتش را از آب مىترسانند كه آن را خاموش مىكند ، اما براى آب بيمى از آتش وجود ندارد . گاهى در بىنوايى و ساده لوحى خود لختى بينديش ، آخر عيب جويى از روى ماه و در بهشت دنبال خار چينى رفتن از روى كدام عقل و خرد است ؟ اگر ديدى كه با اين كه به بهشت وارد شده‌اى باز در صدد خار جويى بر آمده‌اى ، بدان كه در بهشت خارى بجز خار وجود خويش نخواهى يافت . دائما كوشش مىكنى كه آفتاب فروزان را با آن عظمت با مشتى گل بپوشانى و در بدر كامل رخنه‌اى پيدا كنى . اين را هم بدان : هرگز امكان ندارد كه آفتابى كه به جهانى پرتو مىفكند و آن را روشن مىسازد ، براى خفاشى كه دشمن روشنايى است خود را پوشيده بدارد . تو در صدد عيب جويى از پيران بر آمده‌اى ، در صورتى كه عيب آن است كه مرد الهى آن را مردود ساخته است [ مراجعه شود به نقد و تحليل بيت مربوط ] امورى كه در پشت پردهء غيبى مخفى شده‌اند از رشك وجود مردان الهى است [ دقت شود ، زيرا مضمون يك مطلب شعرى است ] بارى ، اگر هم نمىتوانى به حضور يار نائل شوى و از حضور الهى دور افتاده‌اى ، حد اقل از همان دور قانون محبت و دوستى را مراعات كن ، از پشيمانى كه ناشى از دورى است روى گردان مباش ، زيرك و پر كار باش ، باشد كه سودى از پشيمانى ببرى . مادامى كه از راه مردان الهى نسيمى از رحمت به تو مىوزد چرا از روى حسادت جلو آن نسيم و آن آب را مىبندى ؟ هر قدر هم دور باشى ، باز اظهار محبت و كرنش نما ، در هر طرف كه باشى رو به قبله بگردان . اقلًا از چار پايان مانند خر كه چار پاى محقرى است ياد بگير : وقتى كه پايش در گل بيفتد و گرفتار شود ، همواره نيرو مستهلك مىكند و خود را به حركت