تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
( ( 3359 ) ) كاين روا باشد مرا من مضطرم حق نگيرد عاجزى را از كرم ( ( 3360 ) ) خود گرفتستت تو چون كفتار كور اين گرفتن را نبينى از غرور
دريغا ، آيا روزى براى بشريت فرا خواهد رسيد كه خود را نفريبند ؟ آيا پيش تازان واقعى براى بشر پيدا خواهند گشت كه اضطرارها و پوزشهاى حقيقى را از صورى و مجازى تفكيك نموده اخلاق و حقوق را از اين مصيبتها و گرفتارىها نجات بخشند ؟ هيچ فكر كرده‌ايد در اين كه وقيحترين قيافهء انسان موقعى از زير پرده بيرون مىآيد كه پليدىهاى خود را موجه جلوه مىدهد ، نه به ديگران ، بلكه براى خودش ؟ هيچ در اين معنى انديشيده‌ايد كه طفره زدن از خويشتن ، يك باره زير پا گذاشتن تمام اصول و نواميس انسانى و الهى مىباشد ؟ آدمى چه وضع زشت و ركيكى به خود مىگيرد ، هنگامى كه مىخواهد مانند بعضى از پرندگان فقط سرش را به آب يا به برف يا به يك سوراخ ديوار ببرد ، خودش را از خود بپوشاند و خيال كند كه به همه كس پوشيده مانده است ؟

تفسير ابيات

آرى هنگامى كه انسان به مقام والاى كمال اعلى رسيد ، ماهيان دلق او را مىدوزند ساير موجودات اگر مانند نخهايى بوده باشند ، مردان الهى مانند سوزن هستند ، و همواره نخ تابع سوزن است . وقتى كه آن مريد امير نفوذ شيخ را در عالم حيوانات ديد و مشاهده كرد كه ماهى نيز مطيع شيخ ( ابراهيم ادهم ) است وجد و شعف فراوانى پيدا كرده گفت آه ، ماهى كه يك جاندار بيش نيست از مقام با عظمت مرد الهى اطلاع دارد ، لذا به اين موجود خاكى كه بدن انسانيش مىناميم ، در صورتى كه مطرود درگاه الهى است .