دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب شعيب او را
( ( 3364 ) ) آن يكى مىگفت در عهد شعيب
كه خدا از من بسى ديدست عيب
( ( 3365 ) ) چند ديد از من گناه و جرمها
وز كرم يزدان نمىگيرد مرا
( ( 3366 ) ) حق تعالى گفت در گوش شعيب
در جواب او فصيح از راه غيب
( ( 3367 ) ) كه بگفتى چند كردم من گناه
وز كرم نگرفت در جرمم إله
( ( 3368 ) ) عكس مىگويى و مقلوب اى سفيه
اى رها كرده ره و بگرفته تيه
( ( 3369 ) ) چند چندت گيرم و تو بىخبر
در سلاسل ماندهاى پا تا به سر
( ( 3370 ) ) زنگ تو بر توت اى ديگ سياه
كرد سيماى درونت را تباه
( ( 3371 ) ) بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد تا كور شد ز اسرارها
( ( 3372 ) ) گر زند آن دود بر ديگ نوى
آن اثر بنمايد ار باشد جوى
( ( 3373 ) ) ز انكه هر چيزى به ضد پيدا شود
بر سپيدى آن سيه رسوا شود
( ( 3374 ) ) چون سيه شد ديگ پس تأثير دود
بعد از آن بر وى كه بيند اى عنود
( ( 3375 ) ) مرد آهنگر كه او زنگى بود
دود را با روش هم رنگى بود
( ( 3376 ) ) مرد رومى گر كند آهنگرى
رويش ابلق گردد از دود آورى
( ( 3377 ) ) پس بداند زود تأثير گناه
پس بنالد زار و گويد اى إله
( ( 3378 ) ) چون كند اصرار و بد پيشه كند
خاك اندر چشم انديشه كند
( ( 3379 ) ) توبه ننديشد دگر شيرين شود
بر دلش آن جرم تا بىدين شود
( ( 3380 ) ) آن پشيمانى و يا رب رفت ازو
شست بر آيينه زنگ پنج تو
( ( 3381 ) ) آهنش را زنگها خوردن گرفت
گوهرش را زنگ كم كردن گرفت
( ( 3382 ) ) چون نويسى كاغذ اسپيد بر
آن نوشته خوانده آيد در نظر
( ( 3383 ) ) چون نويسى بر سر به نوشته خط
فهم نايد خواندنش گردد غلط