سعادت از آن جاندار ناچيز و شقاوت نصيب اين موجود است كه با تمام پر رويى خود را انسان مىنامد .
با مشاهدهء اين شگفتى سجدهاى كرد و گريان و مخمور راه خود را پيش گرفته در عشق آن مرد الهى كه درى از اسرار برويش باز كرده بود ، ديوانه وار به راه افتاد .
با اين وصف اى آلوده و پليد ببين در چه وضعى قرار گرفتهاى ؟ با چه كسى در مقام حسادت و ستيزه بر آمدهاى ؟ آخر بازى بازى ، با دم شير هم بازى تو در صدد حمله و اعتراض بر فرشتگان بر آمدهاى ، تو به كسانى بد گويى مىكنى كه خير محضاند . به خود بيا و به آن مردان متواضع كبر و رفعت مجوى ، آن بد گويى را در حق مردان الهى كه سقوط است اعتلا محسوب مدار .
مىدانى بد چيست ؟ بد همان مردم هميشه بىچيز و موهوناند كه شخصيتى از خود ندارند ، مانند مس كه براى با ارزش بودنش به تماس با كيميا نيازمند است .
اين مردان الهى همان كيميا هستند كه جانشان در بىنهايت بپرواز در آمده است .
اگر موجود پستى مانند مس شايستگى آن را در خود به وجود نياورد كه در سايهء كيميا به طلا تبديل شود ، كيميا با در آميختن با مس مقام كيميايى خود را از دست نمىدهد .
بد چيست ؟ بد عبارت است از تمرد و انحراف از اعمال نيكو ، در حالى كه شيخ عين درياى بىپايان ازلى است .
بد كيست ؟ بد آن ستمكار است كه وجودش به ظلمت مىفزايد ، شيخ كيست شيخ عكسى از انوار الهى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 508
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٨