همراه مىشود و شروع به جستجو مىكند ، فرياد مىزند : اى مردم من هم شترى گم كردهام اگر كسى شتر مرا پيدا كند و بياورد مزدى به او خواهم داد .
بسيار خوب ، اين مرد كه شترى گم نكرده است ، اين هياهوى خلاف واقع را چرا به راه انداخته است ؟ براى اين كه در گمشدهء تو شركت كند . چون اين شخص در ادعاى خود دروغ مىگويد و گمشدهاى ندارد ، لذا آن نشانىها را كه مردم به صاحب شتر واقعى مىدهند ، درك نمىكند كه كدام يك از آنها راست است و كدام يك دروغ . او گفته هاى تو را كه واقعاً شترى گم كردهاى ، مانند كورى كه عصا به دست بگيرد ، از روى تقليد گاهى بلى مىگويد ، گاهى نه .
اگر نشانى را كه به تو دادهاند تخطئه كنى ، او هم مىگويد : بلى اين نشان صحيح نيست . در آن هنگام كه يك علامت صحيح در باره شتر گمشدهء تو بدهند شك تو بر طرف مىگردد و به يقين مىرسى . اين يقين شفاى جان رنجيده و روشنگر حس پر قيمت تو مىگردد ، رنگ رويت را گلگون و به بازوان تو نيرو مىبخشد ، حتى در وضع خلقت طبيعى و اخلاقى تو نيز ، تاثير كرده نيرومندت مىسازد ، فروغى به ديده گانت و قدرتى بر پاهايت مىدهد كه به سرعت حركت تو مىفزايد بالاتر از اينها جسم تو را جان و جانت را به روح مبدل مىنمايد - بانكس كه نشانى صحيح به تو داده است ، مىگويى : اى انسان امين تو راست گفتى و نشانىها كه مىدهى ابلاغ آشكارى از حقيقت است .
در اين نشانى كه تو دادى علامات و دلايل محكم وجود دارد كه ابلاغ تو را مانند يك برات معتبر و نجات بخش مىنمايد . پس از آن كه آن مرد نشانى صحيح داد ، مىگويى : حالا ديگر وقت آن است كه رو به هدف برويم ، تو پيش من راه بيفت ، من در دنبال تو .
اى مرد راست گو تو كه از گمشدهء من بويى بردهاى ، راه برو من هم به دنبال تو خواهم آمد . اما همين نشانى راست براى آن مقلد طفيلى كه گمشدهاى ندارد از وضع جدى آن جويندگان حقيقى در درونش منعكس شده ، اين نتيجهء با ارزش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 372
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٢