كه در آن موقعيت پست و پليد ميخكوب نشويد و راه بيفتيد ] با درشتىها و سختىها بسازيد تا به آن نرمى و ملاطفت كه جهان هستى در زير پردهء خويش براى شما نگه داشته است برسيد .
[ مطلب ديگرى بگويم كه در بالا اشاره كردم و گفتم :
« اين زمان هم درد تو گشتم كه من در طلب از تو جدا گشتم به تن » آن اين است كه جويندگان حقيقى آدميان اگر چه به قله هاى مختلفى صعود مىكنند از نشيب و فرازهاى گوناگونى عبور مىكنند دشتها و هامون و سنگلاخها و اقيانوسهاى كاملًا متفاوت را مىپيمايند ] اما اينان همگى يك مقصد واقعى دارند ، اينان ميلياردها شتر گم نكردهاند ، گمشدهء همهء آنها در طول تمام قرون و اعصار و در تمام جوامع يك شتر است ، اگر هم در الفاظ و اشكال و طرق ، تباين و تضادى داشته باشند ، وحدت عالم معنى بالاتر و با عظمتتر از رنگها و اشكالها است .
اين بىچارگى همواره نصيب ما آدميان خواهد بود كه الفاظ موضوعهء ما توانايى نشان دادن همهء معانى را نخواهند داشت ، بدين جهت بود كه پيامبر ما فرمود : زبان آدمى جامد و كند است و نمىتواند آن چه را كه درك كرده است باز گو كند .
اين زبان گويا را كه مىبينيد ، مانند يك دستگاه ناچيز اسطرلاب است كه از دريافت حقيقت فلك و ميلياردها كرات و آفتاب عاجز است . مخصوصاً از درك آن گردون بلند و با عظمت كه فلك جهان طبيعت مانند پرى از گردونش و خورشيد جهان طبيعت ذرهاى از آفتابش مىباشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 375
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٥