در همين حال مقدار زيادى از فعل و انفعالات بدون اختيار و حتى بدون آگاهى در پيرامون ما تحقق مىيابد كه بعضى از آنها عوامل مؤثر در وجود طبيعى و روانى ما و بعض ديگر معلولات وضع طبيعى و روانى ما مىباشد ، اصالت اين عوامل مؤثر و معلولات كه لحظه به لحظه به وجود مىآيند ، به آن اندازه است كه مىتواند زمينهء كار هدف گيرى شدهء ما را هم توجيه و رهبرى نمايد .
با يك مثال ساده كارهاى هدف گيرى شدهء ما در زمينهء ارتباطات طبيعى و روانى ما با جهان ، شبيه به يك يا چند عدد موج كوچكى است كه در روى موجهاى بسيار بزرگ در اقيانوس به وجود مىآيد . از اين مطلب اين نتيجه را مىگيريم كه از مجموع ملاحظات طبيعى و روانى در بارهء انسانها معلوم مىشود كه كوشش و تقلا و جستجو اگر چه با يك انگيزهء ناچيز هم بوده باشد مانند امواج اصيل اقيانوس هستى ما است كه در حال حركت مىتواند ما را به امواجى كه در زندگانى براى ما هدف قرار مىگيرند رهنمون شوند .
شيخ فريد الدين عطار مىگويد :
گر مرد رهى ميان خون بايد رفت
از پاى فتاده سر نگون بايد رفت
تو پاى به راه در نِه و هيچ مگوى
خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
تفسير ابيات
[ بياييد براى به دست آوردن يك حقيقت بزرگ انسانى مثالى را در نظر بگيريم ] : اى انسان مورد اعتماد فرض كنيم : تو شترى را گم كردهاى ، مسلماً براى پيدا كردن اين شتر به تكاپو خواهى افتاد ، در اين تكاپو به هر كس كه برسى از شتر خود خواهى پرسيد كه آيا شتر تو را ديده است ؟ هر يك از آنان ، از گمشدهء تو نشانى مخصوص خواهد داد . تو با اين كه نمىدانى شتر گمشدهء تو كجا است ، ولى اين مقدار مىدانى كه اين نشانىها كه مىدهند ، همهء آنها خطا است و مربوط به گمشدهء تو نيست ، يك فرد ديگر هم كه شترى گم نكرده است با تو