تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
مگسهاى ناتوان را با مكر و حيله از انگبين جدا كرده به سوى دوغ بكشانى . اگر مىتوانى برو دنبال مگسگيرى و مگسهاى بىنوا را به سوى دوغ دعوت كن . اگر هم ظاهر سخن تو اين باشد كه مىخواهى به سوى انگبين دعوت كنى . به طور يقين آن انگبين نيست . بلكه دوغ است و دروغ . تو كه مرا بيدار كردى در حقيقت آن كار تو بيدار كردن نبود ، بلكه بخواب بردن بود . تو به من كشتى نشان دادى ، ولى آن كشتى نبود ، بلكه عين گرداب مهلك بود . تو مرا به نماز كه خير است بدان جهت بيدار كردى تا از تأسف از فوت نماز كه خير بهتر است باز بمانم .