تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

تتمهء اقرار ابليس با معاويه مكر و فريب خود را

( ( 2780 ) ) پس عزازيلش بگفت اى مير راد مكر خود اندر ميان بايد نهاد ( ( 2781 ) ) گر نمازت فوت مىشد آن زمان مىزدى از درد دل آه و فغان ( ( 2782 ) ) آن تأسف و آن فغان و آن نياز در گذشتى از دو صد ذكر و نماز ( ( 2783 ) ) من تو را بيدار كردم از نهيب تا نسوزاند چنين آهى حجيب ( ( 2784 ) ) تا چنان آهى نباشد مر ترا تا بدان راهى نباشد مر ترا ( ( 2785 ) ) من حسودم از حسد كردم چنين من عدوم كار من مكرست و كين

تفسير ابيات

بار ديگر شيطان به معاويه مىگويد : مجبورم مكر و حيله‌اى را كه با تو به راه انداخته‌ام باز گو كنم . اگر من تو را براى نماز بيدار نمىكردم ، نماز تو فوت مىشد و از درد دل آه و افغانها سر مىدادى ، تأسف و افغان و نيازى كه از تو به جهت فوت شدن نماز صورت مىگرفت ، از صد ذكر و نماز بالاتر بود ، من تو را با نهيب خود بيدار كردم تا آه سوزانت حجابها را نسوزاند و به وسيله آن آه ، راهى به روحانيت باز نكنى ، اين است كار من ، من حسودم ، من دشمن فرزندان آدم هستم ، كار من كينه و مكر و حيله پردازى است .