تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
( ( 2812 ) ) صنع بيند مرد محجوب از صفات در صفات آن است كو گم كرد ذات

كسى كه خود حق را نمىبيند در نشانه ها و صفات او درمانده است

اين هم يك اصل كلى است كه جلال الدين گوشزد مىكند كه : هر چه انسان از مقام شامخ ربوبى و بارگاه جلال الدين و جمال ايزدى دور تر باشد ، ديده گان او جز مصنوع و صفاتش را كه جهان هستى جلوه گاه آنها است چيزى را نخواهد ديد . بيان كلى اين اصل را مىتوان چنين گفت : اگر براى يك انسان حقيقتى مطرح شود و او خود را مجبور بدرك و تحصيل آن بداند ، مسلم است كه در جستجوى آن حقيقت بر آمده و تمايل واقعى او اين است كه حقيقت مفروضه را به دست بياورد ، حال اگر فرض كنيم : حقيقت مطلوب به جهت عواملى به طور معين و مشخص در دسترس او قرار نمىگيرد ، ولى آن حقيقت داراى آثار و نشانه هايى است كه مىتواند در اختيار او قرار بگيرد ، بدون ترديد آثار و نشانه هاى آن حقيقت ، مطلوب آن شخص خواهد بود ، زيرا اثر و نشانه نمونه‌اى از آن حقيقت را براى او مطرح خواهد كرد . اگر بخواهيم يك مثال نزديك و روشن براى اين اصل پيدا كنيم ، مىتوانيم روح و ساير اعضاء و اجزاء انسانى را كه نشانى از روح دارد در نظر بگيريم . شما اگر به يك آدم كاملًا عامى بگوييد : « تو كيستى ؟ » فورا اعضاى ظاهريش را مانند چشم و گوش و دست و پا و سر به نظر آورده ، مجموع اعضاى ظاهرى خود را به شما نشان خواهد داد . اگر سؤال مزبور ( تو كيستى ؟ ) را به يك انسان داناتر مطرح كنيد ، در پاسخ شما به اضافهء اعضاى ظاهرى ، احساسات و تعقل و وجدان و خيالات و هدف گيرىهاى زندگانىاش را هم به شما مطرح خواهد كرد . اگر همين سؤال را از شخص ديگرى كه داناتر از دو نفر اولى است ، بكنيد ، او اعصاب دقيق و سلولهاى مغزى و عناصر شخصيت و موجودىهاى ناخود آگاه خود را هم بواحدهاى تعريف دو نفر اولى اضافه خواهد كرد و اما اگر از يك انسان روان شناس و متفكر بپرسيد : « تو كيستى ؟ » اولًا اين بيت را